ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time
ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time

فروشنده نامزد اسکار شد

بلاخره فروشنده به عنوان یکی از نامزدهای بخش فیلم های خارجی اسکار امسال معرفی شد که خب این موضوع دور از ذهن نبود ‌.البته برای گرفتن  جایزه در هشتاد و نهمین مراسم اسکار باید باید با  فیلم هایToni Erdmann از آلمان ،Tanna از استرالیا،Land of Mine از دانمارک،A Man Called Ove از سوئد رقابت کنه که میشه گفت رقابت سختیه.شاید اگه مثل فیلم جدایی نادر از سیمین برنده گلدن گلاب امسال می شد شانس بیشتری داشت.دور از ذهن نیست که نتونه جایزه رو از آن خودش بکنه چون بارها دیده شده فیلم هایی که از لحاظ هنری ساختار خوبی دارند و در جشنواره کن چندین نخل رو برنده میشند ولی با این وجود به مزاج هیت داوران اسکار خوش نمیان.با این حال به قول انگلیسی ها ما فینگر کراسد می کنیم که برنده اسکار فروشنده باشه.


به یاد آتشنشان های پلاسکو

تو مثل 

هیچ چیز نبودی

فقط شبیه خودت بودی

شبیه جاده ی  بی آخر

میان نیمه شب تهران


شعر از: حامد داراب

پ.ن: اسکار بهترین مستند سال تعلق می گیرد به افرادی که سد راه نیروهای امدادی شدند و مشغول گرفتن سلفی و فیلم بودن.آفرین بزرگوار.نشان دادی علاوه بر شخصیت ،خانواده هم نداری.چون اگر داشتی یک لحظه خودت را جای مادر و خواهر و زن و فرزندان این آتشنشان ها که با دلهره منتظر گرفتن خبر سلامتی مرد خانه شان هستند می گذاشتی‌‌ و سریع راه را برای کمک باز میکردی نه که مانند یک گوسفند سد معبر کنی.چرا نام گوسفند را لکه دار کنیم،او نیز برای نجات هم نوع خود تلاش می کند ولی دریغ که تو در آن حد هم نیستی.

پیدا کردن کار مناسب دغدغه این روزهای هم سن و سال های منه؟!

آدمای دور و برم فک میکنن خیلی خوشحالم که بیکارم و تمام وقتم آزاده ولی کاش میدونستند این بیکاری دیگه برام غیر قابل تحمل شده.کاش جای اینکه من و با بقیه  مقایسه کنند یکمی آدم های منصفی  بودن.من دارم تمام تلاشمو می کنم که مفید باشم ولی این انگار کافی نیست.گاهی حتی همین که به کسی آسیب هم نمی رسونی و سرت تو لاک خودته براشون غیر قابل پذیرشه و این تو هستی که باید همیشه آدم خوبه داستان باشی.

پ.ن: درد ودل آخر شب همراه با بی خوابی

یک محله، یک غذا


بابک مهدی‌زاده , رورنامه نگار


رشت، پول ندارد. رشت، خسته است. رشت زخمی است. اما با تمام این‌ها تا صبح نمی‌خوابد. مردمانش عادت به شب زنده‌داری دارند. حتی اگر سکه‌ای در جیبشان نباشد، اما خوش‌اند. زمستان و تابستان هم ندارد. از کباب‌های گاری‌ها هم نمی‌گذرند. دنیا دنیا هم غم داشته باشند باز هم در پی تفریح‌اند. از این رستوران به آن رستوران و از این خانه به آن خانه جهت شادی و دور هم‌نشینی. آن‌ها که رشت و رشتی را اولین بار می‌بینند دو سوال ذهنشان را مشغول می‌کند؛ رشتی‌ها این همه پول از کجا می‌آورند که مدام سرشان به تفریح گرم است و دوم اینکه رشتی‌ها با این همه دلمشغولی چه وقت سر کار می‌روند. پُر بیراه هم نیست سوالشان. رشتی‌جماعت به سختی صبح زود از خواب برمی خیزد. کارمندانش تا لنگ ظهر در حال خمیازه کشیدن‌اند و بازاری‌هایش تازه ساعت ۱۰ صبح کرکره را بالا می‌کشند و سرشان برود خواب ظهرشان نمی‌رود.

رشتی کار می‌کند تا زندگی کند. زندگی می‌کند تا تفریح کند و تفریح می‌کند تا غم‌هایش را فراموش کند. پس بی‌جهت نیست وجود این همه رستوران و کافه در این شهر. آنقدر هست که چشمان مقامات یونسکو را هم در سفرشان به رشت بگیرد و این شهر را با بارسلونا مقایسه کنند و لقب شهر غذا را به رشت بدهند.

از قهوه‌خانه‌های سنتی داخل بازار و میدان و کوچه‌های فرعی که اکثریت مملو از مشتری است تا رستوران‌های کوچک و بزرگ فرنگی، محلی و ایرانی. برخی از رستوران‌ها هم که تازه شب‌ها کرکره را بالا می‌دهند و تا صبح باز هستند آن هم به صرف کباب. گاری‌های کباب‌فروشی و لبو‌فروشی و باقلا‌فروشی هم که جای خود دارند.

شهری که غذاخوردن‌های مردمانش تنها به خود شهر ختم نمی‌شود. آن‌ها پا را از کافه‌ها و کافی‌شاپ‌ها و آبمیوه‌فروشی‌ها و قهوه‌خانه‌ها فرا‌تر گذاشته‌اند و جاده‌های منتهی به شهر را هم فتح کرده‌اند. در رشت از کله سحر تا بوق شب می‌توانی غذا پیدا کنی، در هر جایی که شاید به عقل جن هم نرسد.

اطراف رشت هم در محاصره انواع غذاخوری است. جاده کوچصفهان و فومن و سرآمدشان جاده انزلی و جاده رشت تا خمام. به خمام که می‌رسی تازه با دنیای غذا روبرو می‌شوی. مغازه‌های پرنورِ یخ بهشت‌های میوه‌ای مخصوص تا کیاب‌های لذیذ و فلافل. به همین دلیل اینجاده را مسیر غذا نام نهاده‌اند. تمام این‌ها جاذبه‌های این شهر است که می‌توانی در کنار ده‌ها جاذبه دیگر قرارش دهید.

به راستی که رشت، شهر هنر است و تفریح و لذت. جشن روز رشت که در خیابان‌های منتهی به شهرداری در روز ۱۲ دی برپا شد، تنها قسمت کوچکی از نمایش این همه جاذبه و زیبایی است.

@shekamsalam

منبع: کانال تلگرامی شکم سلام 

یورو 2016

خب، چه روزای خوبیه.

دوباره بازی های یورو شروع شده و کل کل بین طرفداران فوتبال به راهه.

فک کنم نیازی به این نباشه که دوباره تکرار کنم طرفدار اسپانیا هستم.می دونم الان باز یه سری از دوستان میان می گن : از این طرفدارای تیم جدید اسپانیا هستی، از اینایی که وقتی تو جام جهانی و یورو پشت سر هم جام و بردن ترجیح دادی بگی اسپانیا.

پاسخ 1000 بار به این افراد: من از 7-6 سالگی طرفدار اسپانیا بودم و با همه نقاط ضعف و قوتش این تیم و قبول دارم.حالا اینکه شما طرفدار آلمان و انگلستان و ایتالیا و پرتغال هستید دلیل نمی شه که منم باشه.انتقاد و کل کل خوب و منطقی و قبول دارم نه طرفداری کورکورانه.حتما اگه اسپانیا بد بازی کنه میام ازش انتقاد می کنم، ولی منطقی.امیدوارم فردا بازیشون مقابل چک خوب پیش بره و برنده بشن.

تو یه مسابقه پیش بینی ثبت نام کردم و اونجا گفتم 3-1 بازی و می برن

پ.ن: یاد بگیریم به عقاید هم تو هر زمینه ای احترام بزاریم چه تو ورزش، چه هنر، چه مذهب و حتی فرهنگ و نوع لباس پوشیدن

اندر احوالات دشت شقایق

والا بر عکس تیتری که زدم و حرفایی که تو پست قبلی نوشتم باید بگم به دلیل بیماری نتونستم دوستان رو در سفر  همراهی کنم و ناچار شدم جمعه هفته گذشته رو در خونه بمونم.

تنها کار مفیدی هم که انجام دادم  دیدن سریال های کمدی آمریکایی از شبکه mbc 4 بود

زیاد هم بد نشد ولی ترجیح می دادم برم با بچه ها بیرون.

پ.ن: برنامه این هفته مشخص نیست هنوز.امیدوارم یه برنامه بزارن و  تو خونه موندن هفته گذشتم، جبران بشه

طبیعت گردی به سبک گیلانی

هفته گذشته با یک سری از دوستان تصمیم گرفتیم به ارتفاعات ماسال  که منطقه اولسلابلانکا نام داره سری بزنیم و روز جمعه رو اونجا سپری کنیم.

چه روز فوق العاده ای بود.

هوای عالی، آرامش محیط، جو صمیمی بچه ها ، موسیقی همه کمک کرد که روز به خوبی طی بشه.

درسته ماشینی که به همراهش سفر کردیم کمی تا قسمتی قدیمی بود و راننده هم به دلیل کهولت سن از سرو صدای زیاد ما کمی عصبانی شده بود ولی با این وجود هیچ چیز نتونست اون روز انرژی خوب و از ما بگیره.

یکی از بهترین بخش های اون روز بازی پانتومیم بود که من قبل از بازی هم می دونستم توانایی بازیگریم فوق العاده کمه و اون روز 100% این موضوع ثابت شد بهم.واقعا چرا بعضی افراد انقدر تو بازی پانتومیم خوب هستن که حد نداره؟!!!!!

و سوال مهم تر من که آدم خجالتی نیستم پس چرا وقت پانتومیم گند می زنم به بازی و باعث باختن تیممون می شم؟

اصن خیلی هم خوبم.مشکل از تیم حریف بود.آخه فساد اقتصادی هم شد کلمه؟؟؟؟با این انتخاباشووون .... بعد از کلمات انتخابی ما ایراد می گرفتن

پ.ن: این هفته هم قراره با یه اکیپ مشابه بریم دشت شقایق فقط امیدوارم اوضاع آب و هوا خوب باشه و یهو اون روز بارون نیاد. 


تبریک


بعد از دیدن  پوستر ابتدایی فیلم  و نقدهایی که تو سایت های معتبر سینمایی در موردش خونده بودم  و با توجه به کارمانه درخشان اصغر فرهادی و وجود بازیگرانی مثل شهاب حسینی و ترانه علیدوستی که جزو معدود بازیگران حرفه ای سینمای حال حاضر ایران هستند، اگر در جشنواره کن فروشنده جایزه نمی گرفت باید به سلیقه داوران جشنواره شک می کرد.از صمیم قلب خوشحالم که دوباره فیلمی از اصغر فرهادی تونست برنده باشه و به قول یکی از نقادان واشنگتن پست: بعد از فیلم نه چندان دلچسب شاون پن ، دیدن فروشنده واقعا چسبید.

پ.ن: چه حس خوبی داشت که کریستین دانست بهش جایزه رو داد.حالا بعدا همین براش ماجرا نشه


پست مخصوص دکی

چرا بعضی افراد حس می کنند استفاده بیش از حد کلمات انگلیسی در مکالمات روزمره شون باعث میشه آدم باسوادی به نظر بیان؟

پ.ن: در حالتی که بیشتر افرادی که تو زبان انگلیسی در حد بالایی قرار دارند مرتکب این اتفاق نمی شوند و میدونند هر زبانی ارزش خاص خودش رو داره.

در برابر بعضی افراد فقط باید سکوت کرد


بهترین راه خاتمه دادن به یک بحث بیهوده این است که شما یک دفترچه با سربرگ و آرم و اسم و رسم خودتان اماده کنید و هر وقت می بینید که طرف مقابل شروع به عرق ریختن کرده است و همین الان است سکته کند از جیبتان بکشیدش بیرون و زود یک ورق بکنید و بنویسد اینجانب فلانی فلانی به شماره شناسنامه فلان و فلان صادره از فلان جا به متهم بودن،مجرم بودن، بی سواد بودن، کودن بودن و من الاجمعین محکوم شدن از طرف شما استاد بزرگ علم و فضل و الخ اعتراف می کنم.

نامبرده انصراف خویش را از ادامه شنیدن دروگوهرهای شما اعلام کرده و درخواست ترتیب اثر فوری دارم.


پ.ن: در زندگی شخصی افراد دخالت نکنید.