ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time
ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time

امروز

امروز به معنای واقعی کلمه سخت گذشت و از استرس داشتم دیوانه میشدم و این وسط باید رفتار عجیب اطرافیان  و هم تحمل می کردم ولی خدا رو شکر به سلامتی تموم شد. 

برای من دیدن درد کشیدن آدمایی که دوستشون دارم از اینکه خودم درد بکشم سختتره. امروز گفتم اینایی که بچه از دست دادن چه دل صبوری دارن واقعا و چقدر قوی هستند من واقعا ضعیفم . خودم که بچه ندارم ولی حتی از فکر از دست دادنش هم قلبم درد میگیره‌‌.‌‌‌‌‌‌‌‌‌.‌‌‌‌‌..

امیدوارم هر جا هستید خودتون و خانوادتون سلامت باشید و درگیر بیماری و سختی نباشید . دعا کنید برای اطرافیان منم همیشه سلامتی باشه. 

حال هممون خوب نیست....

دیروز برای اولین بار درد لیزر برای من قابل تحمل بود انگاری که انقدر قلبمون درد میکنه دیگه درد جسمی و حس نمی کنیم. اپراتور گفت امروز چشمات غم داره گفتم دیگه این روزا مگه حال و روز خوشی هم داشتیم که چشمامون بخنده گفت راست میگی. یه کم در مورد تجربه های خودش و اوضاع این روزها درد و دل کردیم ، انگاری با هر کسی حرف میزنی مثل یک صندوقچه دلش پر از درد و غم هست و منتظر فقط یه گوش شنوایی پیدا بشه بتونه خودش و خالی کنه در کل هم صحبتی خوبی بود و خوشحال شدم که بچه های انقدر آگاهی داریم تو جامعه....

امیدوارم روزی و ببینیم که همه مردم از ته ته قلبشون شاد باشند و در رفاه کامل 

دلم گرفته

نمی دونم حکمت زندگی و مرگ آدم ها چیه. 

اون هایی که خیلی آدم های بدی هستند و همه اطرافیانشون و زجر میدن صحیح و سالم زنده هستند و روز به روز شاداب تر اونوقت آدم هایی که جز خوبی هیچ رد پایی از خودشون به جا نمی ذارند خیلی زود می میرند . 

امروز خبر فوت یه آدم خیلی خوب ، یه همسایه قدیمی که دوست مادربزرگم بود و شنیدم و از ته قلبم ناراحتم. هم برای اینکه آدم خوبی بودبرای همه اطرافیانش هم برای بچه هاش که چجوری میخوان این غم و تحمل کنند 


کاش آدم ها تا زنده هستند قدر همدیگه رو بدونن و به هم بدی نکنند که زمان مرگشون چهار نفر به خوبی ازشون یاد کنند نه اینکه بگن خوب شد فلانی مرد .....


پ.ن : چند روزی هست تو این بی اینترنتی دوباره رو آوردم به دیدن سریال های کره ای و دارم وینچنزو رو نگاه می کنم.  یه دیالوگ خوبی داشت نقش منفی داستان که به نظرم قابل تامل هست و شاید بد نباشه شما هم در موردش فکر کنید : 

"خدا از زجر کشیدن مردم لذت میبره ، وقتی که یه جایی قایم شده و بعد چند تا لحظه خوب بهشون میده تا توهم این و بهشون بده که دنیا ارزش زندگی کردن و داره"

به وقت ۳۶ سالگی

این چند روز نتونستم و واقعا حوصله نوشتن هم نداشتم تا وبلاگ و آپدیت کنم. تقریبا ۳ روزه که بدجوری مریض شدم و کارم دیگه به دکتر و دارو رسید، البته با این وضع زندگی که داریم اصلا عجیب نیست. وقتی هیچ انگیزه و انرژی و روحیه ای برای ادامه دادن نداریم قطعا بدن هم کم میاره و مریض میشیم. 

نمیخوام تو این روزها حرفای ناراحت کننده و دلسرد کننده بزنم و از این بیشتر خاطر کسی و آزرده کنم در نتیجه دیگه حرف از بیماری نمی زنم. 

امروز روز تولدم هست و من کلا هیچ وقت از اون مدل آدمایی نبودم که روز تولد خوشحال هستند و علاقه ای به جشن تولد گرفتن دارند ولی اگه حتی کسی بهم یه پیام تبریک کوتاه هم میفرستاد میگفتم دستش درد نکنه به یادم بوده و قدردان این محبت بودم ،  با اینکه خودم حواسم به همه آدمای اطرافم هست چه دور چه نزدیک و خیلی هاشون همین تبریک گفتن و هم انجام نمیدن . 

الان که دیگه اینستاگرام هم در دسترس نیست که حکم تقویم و برای خیلی ها داشته قطعا دیگه یادشون نیست نه من  بلکه خیلی آدم های مثل من چه روزی متولد شدن و خب همین هم نشون میده هیچ ارزشی براشون نداریم و البته مهم هم نیست. هر کسی اولویت خودش و توی زندگی داره و این طبیعی هست . 

از صبح فقط چند نفر که خودم از قبل حدس میزدم بهم تبریک گفتن و همین هم جای شکر داره. 

امروز براتون اول از همه سلامتی خودتون و خانوادتون ، دوم در رفاه بودن و حل شدن هر نوع مشکل حالا اقتصادی یا اجتماعی وغیره که دارید و آرزو می کنم. 

امیدوارم روزی برسه که هممون از ته قلبمون خوشحال باشیم . تا اون روز مراقب خودتون باشید.