ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time
ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time

خوره فیلم یا فیلم باز مسئله این است ؟ !

خیلی وقت بود که میخواستم دوباره پست معرفی فیلم و سریال بذارم تو وبلاگ ولی گفتم چه کاریه الان به لطف این همه اپلیکیشن و سایت  دیگه تقریبا هر کسی راحت میتونه به فیلم و سریالی که میخواد دسترسی پیدا کنه. برای همین به جای نوشتن پست های متعدد و تکراری تصمیم گرفتم یه پست ثابت  بذارم که توش فقط اسم فیلم و سریال هایی که می بینم و بنویسم و چند وقت به چند وقت آپدیتش کنم. فقط یه نکته من تقریبا مثل موسیقی طرفدار هر ژانر فیلم و سریالی هستم پس قبل از دیدن هر کدوم تو همون سایت یا اپلیکیشنی که خواستید نگاه کنید یه دور ژانرش و چک کنید که بعد دیدن پشیمون نشید و بگید وای این ترسناک بود چه اشتباهی کردم دیدم ، از من گفتن. این شما و این هم لیست فیلم و سریال هایی که چند سال اخیر دیدم و یادم بوده یادداشت کردم :

پ.ن :تعداد بیشتری از این دیدم ولی خب زمان دیدنشون یادم رفت اسمشون و تو موبایلم بنویسم.

ادامه مطلب ...

امروز

امروز به معنای واقعی کلمه سخت گذشت و از استرس داشتم دیوانه میشدم و این وسط باید رفتار عجیب اطرافیان  و هم تحمل می کردم ولی خدا رو شکر به سلامتی تموم شد. 

برای من دیدن درد کشیدن آدمایی که دوستشون دارم از اینکه خودم درد بکشم سختتره. امروز گفتم اینایی که بچه از دست دادن چه دل صبوری دارن واقعا و چقدر قوی هستند من واقعا ضعیفم . خودم که بچه ندارم ولی حتی از فکر از دست دادنش هم قلبم درد میگیره‌‌.‌‌‌‌‌‌‌‌‌.‌‌‌‌‌..

امیدوارم هر جا هستید خودتون و خانوادتون سلامت باشید و درگیر بیماری و سختی نباشید . دعا کنید برای اطرافیان منم همیشه سلامتی باشه. 

حال هممون خوب نیست....

دیروز برای اولین بار درد لیزر برای من قابل تحمل بود انگاری که انقدر قلبمون درد میکنه دیگه درد جسمی و حس نمی کنیم. اپراتور گفت امروز چشمات غم داره گفتم دیگه این روزا مگه حال و روز خوشی هم داشتیم که چشمامون بخنده گفت راست میگی. یه کم در مورد تجربه های خودش و اوضاع این روزها درد و دل کردیم ، انگاری با هر کسی حرف میزنی مثل یک صندوقچه دلش پر از درد و غم هست و منتظر فقط یه گوش شنوایی پیدا بشه بتونه خودش و خالی کنه در کل هم صحبتی خوبی بود و خوشحال شدم که بچه های انقدر آگاهی داریم تو جامعه....

امیدوارم روزی و ببینیم که همه مردم از ته ته قلبشون شاد باشند و در رفاه کامل 

دلم گرفته

نمی دونم حکمت زندگی و مرگ آدم ها چیه. 

اون هایی که خیلی آدم های بدی هستند و همه اطرافیانشون و زجر میدن صحیح و سالم زنده هستند و روز به روز شاداب تر اونوقت آدم هایی که جز خوبی هیچ رد پایی از خودشون به جا نمی ذارند خیلی زود می میرند . 

امروز خبر فوت یه آدم خیلی خوب ، یه همسایه قدیمی که دوست مادربزرگم بود و شنیدم و از ته قلبم ناراحتم. هم برای اینکه آدم خوبی بودبرای همه اطرافیانش هم برای بچه هاش که چجوری میخوان این غم و تحمل کنند 


کاش آدم ها تا زنده هستند قدر همدیگه رو بدونن و به هم بدی نکنند که زمان مرگشون چهار نفر به خوبی ازشون یاد کنند نه اینکه بگن خوب شد فلانی مرد .....


پ.ن : چند روزی هست تو این بی اینترنتی دوباره رو آوردم به دیدن سریال های کره ای و دارم وینچنزو رو نگاه می کنم.  یه دیالوگ خوبی داشت نقش منفی داستان که به نظرم قابل تامل هست و شاید بد نباشه شما هم در موردش فکر کنید : 

"خدا از زجر کشیدن مردم لذت میبره ، وقتی که یه جایی قایم شده و بعد چند تا لحظه خوب بهشون میده تا توهم این و بهشون بده که دنیا ارزش زندگی کردن و داره"

به وقت ۳۶ سالگی

این چند روز نتونستم و واقعا حوصله نوشتن هم نداشتم تا وبلاگ و آپدیت کنم. تقریبا ۳ روزه که بدجوری مریض شدم و کارم دیگه به دکتر و دارو رسید، البته با این وضع زندگی که داریم اصلا عجیب نیست. وقتی هیچ انگیزه و انرژی و روحیه ای برای ادامه دادن نداریم قطعا بدن هم کم میاره و مریض میشیم. 

نمیخوام تو این روزها حرفای ناراحت کننده و دلسرد کننده بزنم و از این بیشتر خاطر کسی و آزرده کنم در نتیجه دیگه حرف از بیماری نمی زنم. 

امروز روز تولدم هست و من کلا هیچ وقت از اون مدل آدمایی نبودم که روز تولد خوشحال هستند و علاقه ای به جشن تولد گرفتن دارند ولی اگه حتی کسی بهم یه پیام تبریک کوتاه هم میفرستاد میگفتم دستش درد نکنه به یادم بوده و قدردان این محبت بودم ،  با اینکه خودم حواسم به همه آدمای اطرافم هست چه دور چه نزدیک و خیلی هاشون همین تبریک گفتن و هم انجام نمیدن . 

الان که دیگه اینستاگرام هم در دسترس نیست که حکم تقویم و برای خیلی ها داشته قطعا دیگه یادشون نیست نه من  بلکه خیلی آدم های مثل من چه روزی متولد شدن و خب همین هم نشون میده هیچ ارزشی براشون نداریم و البته مهم هم نیست. هر کسی اولویت خودش و توی زندگی داره و این طبیعی هست . 

از صبح فقط چند نفر که خودم از قبل حدس میزدم بهم تبریک گفتن و همین هم جای شکر داره. 

امروز براتون اول از همه سلامتی خودتون و خانوادتون ، دوم در رفاه بودن و حل شدن هر نوع مشکل حالا اقتصادی یا اجتماعی وغیره که دارید و آرزو می کنم. 

امیدوارم روزی برسه که هممون از ته قلبمون خوشحال باشیم . تا اون روز مراقب خودتون باشید. 

ایران_ اپیزود پنجم_ داخلی _ شب

این دو روز گذشته درگیربودم. از طرفی خوب بود چون باعث شد سرگرم باشم و با خانواده و آشنایان  وقت بگذرونم و کمتر اخبار و دنبال کنم از طرفی بد بود چون پریروز اندازه یه سال غم توی دلم جمع شده بود که حتی گریه هم سبکم نکرد و یه سری حرف ها رو زدم یه سری حرف ها رو هم توی دلم نگه داشتم چون گفتنش فایده نداشت جز ناراحتی بیشتر ، شابد بعدا روزی در موردش نوشتم شاید هم نه....

بعد از مدت ها بارون خوبی تو رشت بارید و هوا دوباره خنک و تمیز شد گرچه که تو این فصل انتظار برف داشتیم نه بارون ، انگاری آسمون هم مثل ما حالش گرفته هست.امروز البته هوا آفتابی بود و هوا بهاری. 

در نبود اینترنت حتی دسترسی به اپ هواشناسی هم شده آرزو. پیش بینی های داخلی هم که همیشه نادرست هست و کاش اصلا پیش بینی نکنند.

برای ماهایی که با هواشناسی آشنایی داریم و می دونیم روال نتیجه گیریش چگونه هست این سخت تر هست که نتونی از منبع درست اطلاعات کسب کنی و ناچارا ببینی هر ساعت هوا چی میشه بعد تصمیم بگیری چه کاری انجام بدی یا چه لباسی بپوشی برای بیرون رفتن و غیره که همه وابسته به این علم هستند. 

دیگه کم کم داره کارمون به دود و کبوتر نامه بر میرسه ، فکر کنم این کبوترها و بقیه پرنده هایی که هر روز پشت پنجره و روی تراس خونه هامون میشینن خودشون هم نمی دونند چقدر خوشبخت هستند. کاش ما هم مثل اون ها توانایی پرواز داشتیم و آزادانه هر جا که میخواستیم می رفتیم....

این روزها به وبلاگ یه سری از دوستان قدیمی سر زدم ولی ندیدم چیزی بنویسند ، نمی دونم شاید هم حال و حوصله نوشتن ندارند که بهشون حق میدم ولی از طرفی دوست داشتم ازشون خبر بگیرم و ببینم اوضاعشون خوبه یا نه. 


به امید روزی که دسترسیمون به اینترنت برگرده ، مراقب خودتون و خانوادتون باشید 

ایران _ اپیزود چهارم_داخلی_روز

تو چند وبلاگ متفاوت دیدم نوشتن احتمالا امروز فردا اینترنت وصل میشه حالا اینکه اینجوری فکر می کنند یا نه واقعا خبر دارند و نمی دونم. 

نمی دونم کی وصل میشه ولی می ترسم ، می ترسم از اینکه برگردیم به زندگی عادی . 

خوندن اخبار هم که بماند ، دردی شده روی دردهای قبلیم. 

از این همه استرس ریزش موی شدید پیدا کردم اون هم منی که همه از بچگی می گفتند چقدر موهات پر پشت هست و حتی دوست نداشتن کوتاهش کنم ، حتی تو سخت ترین روزها هم اینجوری نشده بودم ، انگاری هجوم این همه اتفاق و خبر ناراحت کننده داره از درون نابودم می کنه تا جایی که خود سیستم ایمنیم هم داره با بدنم می جنگه . دچار یه جنگ درونی شدم که گلبول های سفیدم به بدن خودم حمله کردند به جای یه عامل بیماری زای خارجی  دارن عضو های سالم و از بین می برند، فقط تنها چیزی که سر پا نگهم داشته خونوادم هست. 

بعضی وقتا فکر می کنم شابد من هم باید تلاش می کردم و مثل دوستام مهاجرت می کردم  و انقدر به خودم سخت نمی گرفتم  ولی از اونور میگم من آدم وابسته ای هستم  به خانواده ، به دوستام ، به آدم های این شهر ، به این خاک  .  قطعا از دلتنگی می مردم یا حتی اگه زنده هم می موندم دچار افسردگی شدید می شدم. 

الان هم اینجا هستم ولی یه جور دیگه دارم دق می کنم.....


مراقب خودتون و سلامتی خودتون باشید 

ایران _ اپیزود سوم _ داخلی_ شب

حس می کنم وسط یه سریال ترسناک داریم زندگی می کنیم ، از همون هایی که با دیدنشون آدرنالین خونمون زیاد می شد و منتظر هیجان قسمت بعدی بودیم و تهش هم می گفتیم همش فیلم هست و واقعی نیست...

در نبود اینترنت من و قطعا خیلی آدم های مثل من که مبتلا به فکر کردن بیش از حد یا اصطلاحا " اوور تینکر" هستند زندگیشون مختل شده. قبلا با گشتن تو سایت های مختلف و دولینگو و غیره سرگرم می شدم ولی الان حتی حوصله فیلم دیدن هم ندارم و تنها تفریحم همین خوندن وبلاگ شده.

مثلا امروز با اینکه انرژی نداشتم ترجیح دادم کلی ظرف و با دست بشورم به جای شستن با ماشین تا ذهنم مشغول بشه  در عوض موقع مرغ پاک کردن با وجود اینکه همیشه تو کار با چاقو دقیق هستم دوتا از انگشتام و زخم کردم از بس که ذهنم درگیره و تمرکز ندارم.

نمی دونم دچار افسردگی شدم یا نه ولی فکر نکنم به راحتی به روال قبل برگردم حتی اگه اینترنت آزاد بشه.

حقیقتش می ترسم از اینکه برگردم به زندگی نرمال......

هر جا که هستید مراقب خودتون و خانوادتون باشید. هیچ چیزی مهم تر از سلامتی شما نیست 



ایران _ اپیزود دوم

مشخص نیست تا کی این نبود ارتباطات قرار هست ادامه پیدا کنه ولی برای من شخصا دسترسی نداشتن به sms و شبکه های اجتماعی کشنده هست. 

حس میکنم هر روز اندازه ۱۰ سال داره میگذره. سعی میکنم خودم و مشغول کنم ولی فایده ای نداره ، مگه چندبار میشه در طول روز تماس تلفنی گرفت؟ تازه تماس هم که می گیریم چندین بار باید یه شماره رو گرفت تا وصل بشه و کلا حس راحتی نداره ....

حداقل اگه تلگرام وصل بود یه کم اوضاع قابل تحمل تر بود اونجا با هم چت می کردیم. الان انگاری برگشتیم به دوران قدیم و این برای نسل ما که همه چیزش وابسته به اینترنت بوده و بهش عادت کرده بودیم خیلی سخته، با هر کسی هم حرف میزنم انگاری افسرده شده و این اصلا خوب نیست . 

امیدوارم خیلی زود اوضاع درست بشه و کمی آرامش ببینیم. 

تا اون موقع مراقب خودتون و خونوادتون باشید ، هیچ چیزی از سلامتی شما مهم تر نیست 

ایران

سلام به دوستان وبلاگی ناشناس و یا حتی خواننده های قدیمی اینجا.

انگار دوباره بعد از مدت ها تنها دریچه ارتباطیمون همین وبلاگ هست و مشخص نیست کی اینترنت آزاد بشه.دیشب اتفاقی اومدم یه سر اینجا و فکر نمی کردم دوباره مثل سری قبل باز باشه و با ناامیدی آدرس بلاگ اسکای و وارد کردم.  

از حال و روز خودم بگم خیلی سعی میکنم افسرده نباشم ولی همین دور بودن از اطرافیان و قطع ارتباط شاید اولین دلیل برای کم بودن انرژیم باشه. یه سفر رفته بودم تهران قبل از این اتفاقات که به خاطر مربضی مجبور شدم برگردم رشت ، انگاری هوای تهران حتی بعد این ۳ سال که چندبار در سال هم سفر میکنم باز هم نمیخواد بهم روی خوش نشون بده و هم سیستم ایمنی و پوستم و هم سیستم تنفسی و درگیر کرد و تقریبا ببشتر این دو هفته رو درگیر دکتر و آزمایشگاه بودم و هیچی از سفر نفهمیدم غیر از یه روز بعد آزمایشگاه که تو خیابونش یه کم دور زدیم  و یه روز دیگه که به بهانه خرید قبل از برگشت رفتم نان سحر نزدیک خونه.تنها نکته مثبت این سفر کنار خانواده بودن بود برام. 

  کلاس یوگا هم فعلا نمیرم به خاطر یه سری مشکلات پوستی که پیدا کردم  و در واقع اصلا نمیدونم تشکیل میشه یا نه چون دسترسی به گروه تلگرامی نداریم جایی که مربیمون همیشه میگفت چه روزی بریم یا نریم باشگاه و کلا برنامه کلاس و بهمون اطلاع میداد.  سعی می کنم خودم و با کارهای خونه و فیلم دیدن سرگرم کنم که اونم انگاری فایده نداره ،از جمعه تا الان برام انگاری یه سال گذشته....

 استریک دولینگوم ممکن به خاطر استفاده نکردن دوباره برگرده رو روز اول ولی تو این شرایط اون هم مهم نیست ، فدای یه تار موی مردم.

تقریبا از اکثر دوستام بی خبرم و فقط آرزو می کنم حالشون خوب باشه. هم اونها هم هر کسی که هم وطنمون هست چه این نوشته رو بخونه یا نخونه . 

با هر کسی حرف میزنم فرقی نمی کنه کجاست اون هم حسش مثل منه. نمی دونم دوباره کی به زندگی عادی برمی گردیم فقط امیدوارم هر کسی که این متن و میخونه خودش و خانوادش سلامت باشند همین و بس. سلامتی شما از هر چیزی مهم تره.