ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time
ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time

از پنج‌شنبه‌ها متنفرم

نام عنوان نام کتاب تازه منتشر شده از دوست و وبلاگ نویس همشهری ما مهران نجفی هست.

خودم قراره آخر ماه کتاب و خریداری کنم و به شما هم توصیه می کنم برای حمایت از این دوستمون که هم دستی بر قلم دارن و هم همسایه وبلا گ نویس شما محسوب می شن به این لینک برید:


لینک خرید کتاب در فروشگاه نشر نگاه:


http://shop.negahpub.com/Products/Properties-پنجشنبهها_متنفرم_-2054.aspx






تکنولوژی از یاد رفته...شاید؟!!!

امروز که یه سری به ایمیل قدیمیم زدم به فکرم رسید یه مطلب راجبش بنویسم.

نمی دونم چند درصد از شما هنوز از سرور های مختلف ایمیل استفاده می کنید ولی این و می تونم با قاطعیت بگم بیشتر افرادی که می شناسم این روزها از سرویس جی میل به جای یاهو میل استفاده می کنند.

شاید دلیل اول این اتفاق امنیت بیشتر سرور گوگل باشه که به نظر من واقعا هم حقیقت داره و برای اثبات این موضوع میشه با یه نگاه کوچیک به برنامه هایی که آمارگیری تعداد کاربران اینترنتی و تعداد دفعاتی که هر کاربر از یک سرور مشخص استفاده می کند رو مد نظر قرار بدید.

دلیل دوم میتونه شکل گرافیکی بهتر جی میل باشه که واقعا تغییراتش تو این 2_3 سال اخیر چشمگیر بوده

یا شاید معرفی شبکه اجتماعی گوگل پلاس به کاربران اینترنتی و از بین رفتن تدریجی یاهو360 باعث محبوبیت بیشتر جی میل شده 

با تمام این حرفا برای کسی مثل من همونطور که آرزوی کار تو شرکت گوگل هنوز جزو 10 کار برتر تو ذهنمه و واقعا حاضرم هر سختی و به جون بخرم تا حداقل چندسالی  تو هر بخشی از گوگل کار کنم و با وجود اینکه همه اطرافیانم می دونن من چقدر عاشق تکنولوژی هستم ،با این حال منکر این نمیشم که هنوز از سرور ایمیل استفاده می کنم و حتی  ایمیل هایی که باهاشون  تو خیلی از شبکه ها عضو هستم  برای سرور یاهو هستند و  از جی میل برای کارای شسته رفته تری استفاده می کنم.نه اینکه عضو شدن تو شبکه های اجتماعی بد باشه، اصلا، چون بعد ازگذشت این سالها و تجربه دوستی با آدم های مختلف تو کشورهای مختلف بهم ثابت شده که اگه بخوایم از شبکه ای درست استفاده کنیم قطعا پیشرفت می کنیم و تجربیات مفیدی تو زندگی پیدا می کنیم.

نمی دونم تا چه حد در میون گذاشتن این حس با بقیه اون هم اینجا تو وبلاگ درست هست یا نه فقط این و میدونم که به احتمال زیاد یه روزی خودم یه شبکه اجتماعی و طراحی می کنم البته اگه بعد از انتشار این مطلب زنده بمونم...یه روزی.....خبرش به دستتون میرسه.حالا نه در یه بازه ی زمانی مشخص ولی بالاخره میشه.صبر داشته باشید

سال جدید،نام جدید

سال 95 از همون ابتداش برای من همراه بود با تغییر و به نوعی فعال تر از سال 94 شدم.در همین راستا و اینکه  از چند وقت پیش که Phil در یکی از کامنت ها من و ژاندارک خطاب کرده بود و خودم هم از بچگی بعد دیدن کارتون ژاندارک و خوندن زندگی نامش ازش خوشم اومده بود و امروز بعد خوندن پست تغییر نام وبلاگ مردیت در سال جدید،تصمیم گرفتم اسم وبلاگمو به چیزی تغییر بدم که بیشتر از قبل نمایانگر عقایدم و تفکرم تو زندگی باشه .

چون اولین چیزی که مخاطبان تو یه وبلاگ بهش توجه می کنند اسم وبلاگه و چه بهتر که اون نام، نامی باشه که دوستش دارم.

امیدوارم دوستان وبلاگی از این تغییر ناگهانی دلخور نباشند و اگر این اتفاق افتاد از همین تریبون ازشون عذرخواهی می کنم.

94 ;که گذشت

یکی از بهترین کادوهایی که گرفتم،تبریک تولد از یک دوست خوب که راهه دور بود


مکالمه در یک فضای کاملا دوستانه!!!

اون:دوستان این استیکرا برای بچه های سرطانی ساخته شده به ازای هر نفری که ادد کنه به محک پول میدن.دوست داشتید ادد کنید(موقع ادد کردن بالاش نوشته تقدیم به بیماران سرطانی).

من:از تلگرام پول بره به محک؟
شوخی نکن
اون:برنامه اینترنتی دیگه هوشمنده..چرا نشه..
من:باشه.شما فک کن میشه.
اپلیکیشن تلگرام کاملا مجانیه و سرورشم تو ایران نیس که بخواد به موسسه ای کمک کنه .باز اگه می گفتین تبلیغات کناری فیسبوک یه چیزی که به ازای هر کلیک پولی به اون مرکز مرتبط که باز هم مراکز داخلی  ایرانی و شامل نمیشه واریز میکنه
اون:دوا نداریم که  عزیزم نظرمو گفتم..
من:منم دعوا نکردم.اتفاقا خیلی آروم دارم تایپ میکنم.فقط نخواستم الکی این حرف و که با استیکر پول میره به حساب خیریه رو باور کنین.همین و بس.اگه هم از حرفم ناراحت شدین همین جا ازتون معذرت میخوام....

  ادامه مطلب ...

یه نوشته ناب

کاش دنیا دست زن ها بود....

زن ها که زاییده اند ، یعنی خلق کرده اند

و قدر مخلوق خودشان را می دانند

قدر تحمل و حوصله و یکنواختی

و برای خود هیچ کاری نتوانستن را

شاید مردها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند

آنقدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند

اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود؟


سیمین دانشور

دیالوگ

قرار شد ما بریم  جبهه بجنگیم،شما هم بمونید بچه های ما رو تربیت کنید، حالا قضاوت کنید کی کم فروشی کرده!


پرویز پرستویی_ موج مرده

بارون پاییزی

امروز جزو روزایی بودکه همیشه به یادم می مونه ، اولین دیدارم با دوستی که مدت ها بود می شناختمش از دنیای مجازی. با اینکه شروع دوستیمون از قاب وبلاگ شکل گرفت ولی انقدر موضوعات مشترک برای صحبت بینمون وجود داشت که خیلی زود با هم صمیمی شدیم.همیشه هر موقع می خواستم ببینمش یا واسه من کاری پیش میومد و نمی تونستم هماهنگ بشم یا اینکه اون وقت نداشت، خلاصه بعد از مدتها هم صحبتی امروز بود اون روزی که ما تونستیم از نزدیک هم و ببینیم.

نشسته بودم رو صندلی بیرون آزمایشگاه چون بچه ها نیومدن و استاد کلاس وتعطیل کرد .منم از روی بیکاری و برای اینکه زمان بگذره زنگ زدم به عاطی تا باهاش حرف زنم ، همونجور که گرم صحبت بودم یهو دیدم یه چهره ی آشنا داره میاد سمتم، خودش بود، چند بار پلک زدم، زود از عاطی خداحافظی کردم، آره خودش بود ، با همون آرامش، با همون لبخند همیشگی،باورم نمی شد بالاخره همو دیدیم.بعد از روبوسی و با توجه به شرایط بارونی امروز تصمیم گرفتیم زود بریم جایی بیرون از دانشگاه، تا یادم نرفته صداش، وای صداش خیلی خوب بود، مخصوصا در مقابل آدمی مثل من که 2/3 زمان حرف زدنش در حال خندیدنه شنیدن همچین صدایی واقعا باعث مباهات بود.بگذریم از دانشکده زدیم بیرون و بعد از پشت سر گذاشتن ترافیک همیشگی مخصوص روزای بارونی رسیدیم به کافی شاپ دوک.نکته جالب اینجا بود که کافی شاپ تو اون ساعت خلوت بود و ما با خیال راحت بیرون نشستیم و شروع کردیم به صحبت.طفلکی گارسون فکر کنم تازه از خواب بیدار شده بود هر آیتم و چند بار براش تکرار کردیم.

بماند که اون 2 ساعت چقدر خوش گذشت و چقدر حرف زدیم و چقدر خندیدیم و چقدر خوشحال بودیم که با خیال آسوده می تونیم بشینیم تو کافه و درد و دل کنیم  و چه عکس ها گه نگرفتیم .حالا باز دوستم تیپش خوب بود، من و بگو با چه اعتماد به نفسی با لباس بارون خورده عکسم گرفتم، والا

بعد از اومدن از کافه دوستم لطف کرد و من و رسوند دم خونمون .اگرچه که مسیرم نزدیک بودو من با پررویی تمام درخواستش و قبول کردم  ولی خب بدم نشد آدرس و یاد گرفت که بتونه زود به زود بیاد پیشم.

نام عنوان: آهنگ بارون پاییزی از سیروان خسروی

 

ادامه مطلب ...

وقتی عکس همسرم را زیر سینی چای پنهان کردم!

پیش نویس:یکی ازوبلاگایی که هر روز می خونم وبلاگ آلما توکل (نام مستعار) هست که انصافا حرفی واسه گفتن داره میون این همه وبلاگ ریز و درشت، داشتم با خودم فکر می کردم بد نیس کمی از چیزی که واقعا هستم و همیشه هم هرجا بحثی در این مورد بوده رو نظرم موندم و برای خوش آمد کسی از دیدگاهم عقب نشینی نکردم  و تو وبلاگم هم نشون بدم.این مطلب که براتون اینجا گذاشتم در واقع یه پیام تلگرامی در یه گروه دخترونست و دیدم بد نیست ببینم نظر خوانندگان وبلاگم راجب موضوعاتی از این دست چی می تونه باشه.منتظر نظراتتون هستم.


دکتر فردین علیخواه(جامعه‌شناس):

خواهش می‌کنم این مطلب را با گرایش‌های سیاسی خودتان تحلیل نکنید. همه ایرانی هستیم و داریم درباره یک مسأله اجتماعی مملکت مان حرف می‌ زنیم. یک روز در کلاس آسیب‌شناسی اجتماعی و در بحث از "خانواده و طلاق"، از دانشجویانم درباره تعداد فرزندان برخی از سیاستمداران کشورهای غربی سوال کردم. برایم بسیار جالب بود که بیشتر آنان مثلا می‌دانستند که اوباما دو دختر دارد و اینکه آنان چند سال دارند! برخی از دانشجویان معتقد بودند که این دولتمردان با این عکس‌ها و البته "در عمل" به جامعه می گویند که خانواده مهم است. کنجکاو شدم. در قسمت عکس سایت گوگل به فارسی(و نه انگلیسی) تایپ کردم" خانواده اوباما" و هزاران عکس از زندگی خانوادگی اوباما و گذران اوقات‌ فراقتش با کودکان و همسرش ظاهر شد. بیشتر این عکس‌ها را سایت‌های فارسی منتشر کرده‌اند. در همان کلاس از خانواده و تعداد فرزندان سیاستمداران کشورمان پرسیدم. حتما جواب را می‌توانید حدس بزنید. تقریبا اکثر دانشجویان اطلاعات درستی نداشتند. مثل استادشان! ولی من نشان ندادم که مانند آنها نمی‌دانم. خب من استادم! جالب آنکه آنان می دانستند مثلا جان کری چند فرزند دارد ولی در خصوص دکتر ظریف نمی دانستند!. باز نکته جالبی که در کلاس( چه اسم خوبی هم داشت: آسیب‌شناسی اجتماعی) مطرح شد آن بود که بیشتر آنان می‌گفتند نام اعضای خانواده مسئولین کشورمان زمانی در رسانه ها منعکس می‌شود که یا یکی از آنها به همسرش پستی داده، و یا مسأله و مشکلی ایجاد شده و رسانه‌ها به او یا خانواده اش گیر داده‌اند! در مواقع عادی تقریبا هیچ مطلبی در این خصوص منتشر نمی‌شود. توجه‌ام به یک رفتار اجتماعی غربی‌ها جلب شد. قبلا هم به این رفتار توجه کرده بودم. من در برخی از پروژه های عمرانیِ داخل کشور با آنها کار کرده‌ام. وقتی به آنها میز یا اتاقی می‌دهید یکی از وسایل یا اقلامی که روی میز می‌گذارند یا روی دیوار اتاق نصب می‌کنند عکس‌های خانوادگی‌شان است. این را حتما در سریالها هم دیده‌اید. نکته جالب آنکه این رفتار تابع سن فرد یا عمر ازدواجش نیست.

رفتار ما ایرانیان(مردان) در این خصوص خیلی جالب است. وقتی تازه ازدواج کرده‌ایم عکس همسرمان در کیف پولمان قرار دارد. البته یادآوری کنم که این عکس در دوره نامزدی روی صفحه تلفن همراهمان نیز هست. پس از ازدواج از آنجا حذف می شود. کم کم عکس همسرمان از کیف پول‌مان هم حذف می‌شود و جای عکس را کارت‌های اعتباری رنگارنگ و قبض‌های پرداخت نشده‌ی لوله شده می‌گیرند. معمولا خانم‌ها مانند آقایان نیستند. ولی وقتی این رفتارها را می‌بینند دلسرد می‌شوند. عکس همسرشان را بر نمی‌دارند ولی عکس اعضای خانواده‌شان را به در کنار آن قرار می‌دهند. این معنادار است!
زمانی در جایی مشغول به کار شدم. روزهای نخست؛ عکس کوچکی از همسرم(با مانتو و روسری) را به شکل عمودی در گوشه میز به لیوان تکیه داده بودم. همکاری آمد و گفت: " ببین پشت سرت حرف درمیارن! به نظرم اینو برداری بهتره!". همکار بعدی هم آمد و همین را گفت. عکس را برداشتم و به شکل افقی زیر شیشه‌ی روی میز گذاشتم. آن همکاران باز آمدند: " خب اینا اینجا جواب نمی ده دیگه! همکارا که می دونی جنبه ندارن! تازه خانمت مانتوییه! یه ذره موهاش هم بیرونه! این می‌تونه بعدا تو گزینش دردسر بشه...!" کنار میز یک سینی چای کوچکی داشتم. آنرا برداشتم و روی عکس همسرم گذاشتم. به آنها گفتم " حالا خوبه؟ " گفتند: " هی. بد نیست!" ولی...
می دانید دوستان . خواستم بگویم مسئولین هم محصول همین جامعه‌اند. اساسا خانواده( و بیشتر؛ زنان) باید پنهان بمانند. به نظرم درباره زنان، یک چیز خیلی عادلانه توزیع شده است: عکس آنان نه باید در قاب زندگی نصب شود و نه در قاب مرگ(اعلامیه فوت). برای همین در پاسخ به برخی از دوستانی که انتقاد می کنند چرا زنان و دختران ایرانی در شبکه های اجتماعی مجازی اینقدر زود به زود عکس پروفایل خود را عوض می‌کنند و گویی "ولع خودنمایی" دارند باید گفت که رفتار این زنان اعتراض به حذف تدریجی عکس‌‌شان از "قاب زندگی" توسط جامعه است. این عکس‌ها می‌گویند: "شما نمی توانید مرا حذف کنید".