ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time
ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time

سرچ یعنی جست و جو

چند روز پیش که شرکت اپل از گوشی جدید خودش رونمایی کرد به این داشتم فکر می کردم که مهم نیست نوع موبایل هر کسی چی باشه و ساخت کدوم شرکت ، مهم اینه تا حد امکان کار باهاش و بلد باشه. چون تقریبا اکثر دوستان گوشی هوشمند استفاده می کنند ولی متاسفانه قادر نیستند یه جست و جوی ساده در گوگل رو خودشون به تنهایی انجام بدن. حالا شاید با خودتون بگید چیز مهمی نیست ، ولی به نظرم به جای نو کردن موبایل خوبه کمی استفاده از اون رو هم یاد بگیریم و فقط نشه ابزاری برای سلفی گرفتن

سالگرد

امروز میشه ۱۴ سال ، زمان چقدر زود میگذره ولی هنوز همون حس و دارم .....دوست دارم و دلم برات تنگ شده

دوباره مرداد ماه

همیشه از بچگی تابستون و دوست نداشتم هم به خاطر گرمای هوا هم به خاطر رطوبت بیش از حد . بعدها با اتفاقی که برام افتاد باعث شد کلا از این سه ماه سال متنفر بشم و هر زمان تابستون میشه دلم بخواد زودتر این فصل تموم بشه‌ ... انگار که مثلا با تموم شدنش کمی از غصه هام کم میشه که خب نمیشه ولی انگار بارون و سرما کمک می کنه اون حس و مخفی کنم . اصلا از دلسوزی کسی خوشم نمیاد و همیشه سعی کردم در هر حالی به اطرافیانم انرژی مثبت بدم ، شده روزها و شب هایی که واقعا شارژ باطریم رو خط قرمز بوده ولی باز هم سعی کردم آدم های دور و برم شاد باشند. شاید یه دلیلی که خیلی ها در نگاه اول فکر می کنند من آدم بی خیالی هستم یا اینکه هیچ مشکلی ندارم و زندگی بر وفق مرادم هست همین باشه. ولی خب من از زندگیم راضیم و از کوچکترین اتفاقات مثبتی که برام میوفته هم شاد میشم و هیچ جوره نمی خوام این روش و عوض کنم . همیشه از خوشحال شدن دوستام انرژی گرفتم و سعی کردم تو روزهایی که یه اتفاقی باعث شده احساس غصه داشته باشند دوباره برشون گردونم به دنیای زنده ها. ولی گاهی بعضی اتفاقات واقعا از دست من هم خارج . دیشب داشتم تو فیس بوک همین جوری می گشتم که دیدم یکی از دوستام یه متن ناراحت کننده گذاشته و متاسفانه مادرش و از دست داده. همون اولش ته دلم خالی شد ، با اینکه هیچ وقت مادرش و از نزدیک ندیده بودم ولی خب دورادور می شناختمشون. از دیشب همش به فکرش بودم حتی داشتم فکر می کردم آیا پیغامی که براش فرستادم مناسب بوده یا نه چون واقعا حرف زدن تو این شرایط به نظرم خیلی سخته و آدم باید مواظب کلماتی که استفاده می کنه باشه و سرسری فقط واسه رفع تکلیف حرفی نزنه . امروز تو اینستاگرام دیدم پست تازه ای گذاشته و  با خوندن کپشن زیر پست بیشتر شوکه و ناراحت شدم . دوستم حامله است و خب قبلا چیزی اعلام نکرده بود و لابد میخواست بعد از به دنیا اومدن بچش عکس بزاره و عمومی کنه این خبرو. بگذریم زیر متنش دیدم واسه مادرش حرفای دلش و نوشته ؛ با خودم گفتم واقعا چقدر سخته مادرت و از دست بدی ، اونم درست زمانی که بهش خیلی احتیاج داری و از اون سخت تر که کنار خونوادت نباشی و تو غربت به تنهایی این غم و به دوش بکشی... 

همیشه وقتی یه اتفاق بد برامون میوفته فکر می کنیم هیچ چیزی بدتر از اون ممکن نیست سر اطرافیانمون بیاد ، ولی زندگی همیشه سورپرایزمون میکنه و بهمون یادآوری می کنه نه سخت تر از این هم وجود داره .  میدونم دوستم اینجا رو نمی خونه و این حرفا رو واسه دل خودم می نویسم که یادم بمونه همیشه کنار دوستام باشم چه تو شرایط راحت چه تو شرایط سخت. وظیفه من خوشحال کردن آدم هاست و تا زندم بهش پایبندم ، شاید نتونم همه رو راضی نگه دارم ولی سعی خودم و می کنم‌ . اون موقعی که یه نفر از حرفم یا حرکتم لبخندی بزنه و یا اینکه بگه فلانی چه خوب شد  با هم حرف زدیم روحیم عوض شد اون موقع حس میکنم یه امتیاز مثبت تو این زندگی گرفتم و اون ستاره تو آسمون بهم چشمک زده . مگه نه اینکه به این دنیا اومدیم تا زندگی کنیم پس چرا ازش لذت نمی بریم و مدام دنبال یه نقطه کور می گردیم تا به همه کس و همه چیز گیر بدیم . منم خیلی چیز ها دارم واسه غر زدن و ناراحتی ولی با گفتن مداوم اون ها به بقیه هیچ کدومش رفع نمیشه . حالا در این مورد دیروز یه کلیپ دیدم تو یوتیوب راجب افسردگی که تشبیهش کرده بود به سگ سیاه که همیشه همراهمون هست ، هممون داریمش کوتاه ، بلند، سفید ، سیاه ، زن ، مرد ، پیر ، جوون . اون همه جا همراهمون میاد و سعی می کنه زندگی ما رو تو کنترلش بگیره  و قوانین زندگی رو برامون تعیین کنه ولی ما باید با زندگی درست ، تغذیه سالم ، ورزش ، شاداب نگه داشتن روحیمون ، کمک گرفتن از روان پزشک در صورت لزوم بهش پر و بال ندیم. اینجوری اون سگ بزرگ تبدیل به یه حیوون خونگی  کوچولو و بانمک میشه که همیشه هست کنارمون که تو روزای سخت یادآور بشه کی هستیم و از چه شرایطی عبور کردیم و  هم اینکه بهمون ضربه نمیزنه و این ما هستیم که با توانایی هامون و افکارمون بهش چیزهای جدید یاد میدیم‌ . 

حرفام تا حدودی بی سر و ته شد میدونم ، ولی حس کردم باید جایی بنویسمش. 

پ.ن : اگه از اتفاقی ناراحت بودید حتما با کسی حرف بزنید ،رفتن پیش روان پزشک دقیقا مثل رفتن پیش دکتر میمونه‌. نباید از همچین اتفاقی گریزون باشید فقط به خاطر نگاه جامعه. همونجوری که سر درد می گیرید و فشارتون میوفته میرید و سریع یه سرم می زنید وقتی می بینید به جایی رسیدید که خودتون نمی تونید ازش خارج بشید حتما از یه نفر کمک بگیرید . نزارید سگ سیاه افسردگی زندگیتون و کنترل کنه. مراقب خوبیاتون باشید که این دنیا و آدم هاش بهتون نیاز داره..

دوستانه

من شخصا به دوستان حقیقی و مجازی به یک میزان اهمیت میدم و برای هر دو گروه وقت میزارم. اگر بهم نیاز داشته باشند ، من هم در حد توان  خودم کمکشون می کنم  واقعا انتظار جبران اون کار و ندارم چون به نظرم وقتی در زمینه ای می تونیم به کسی کمک کنیم چرا که نه ، همیشه که نباید متوقع باشیم و به خاطر پول کاری و انجام بدیم . از خوشحالی دوستانم خوشحال میشم و از ناراحتیشون ناراحت. در کل مرزی بین این دو نوع دوستی هیچ وقت نگذاشتم و نمی زارم و بابتش خوشحالم ، شما چطور؟ آیا باید تفاوتی برای نوع دوستی ها قائل شد؟ 

پ. ن : مهربون بودن کار سختی نیست ، مهم اینه که خودمون بخوایم

یه روز خیلی معمولی

جدیدا کلی حرف تو فکرم هست ولی تا میام تایپ کنم اینجا انگار کل افکارم مثل یه کلاف کاموا در هم تنیده شده و نمی دونم از کدوم قسمت شروع کنم و کجا تموم کنم و همین هم باعث شده کلا قید نوشتن اون داستان و بزنم که اصلا خوب نیست چون حس می کنم باید یه جایی ثبت بشه. درسته که الان خیلی وقت که بازدید وبلاگم اومده پایین و بیشتر افراد فکر می کنند دیگه اینجا چیزی نوشته نمیشه ولی خب واسه دل خودم هم که شده دوست دارم بنویسم. (جین آستین درونم فریاد می زنه )

حالا از این که بگذریم ، جدیدا نمی دونم چرا یه سری از دوستان دوباره براشون مجردی من شده معضل و خیلی دوست دارند من و از این وضع در بیارن . انگار که مجرد بودن به نظرشون جزو بیماری های خاص باشه. به خدا که من خودم خیلی هم با تنها بودن راحتم و هرچی به دور و بری هام بیشتر نگاه می کنم می بینم من آدم بودن تو یه رابطه نیستم چون اول از همه نمی تونم مثل اونها واسه دلخوشی یه نفر دیگه فیلم بازی کنم و وانمود کنم  یه شخصیت دیگه دارم ، یا اینکه فقط واسه خوش گذرونی و اینکه کسی برام پول خرج کنه باهاش برم و بیام. شاید این طرز فکر من اصلا درست نباشه ولی خب من اینم و تا این سن همین جوری زندگی کردم و بابتش هم خیلی خوشحالم. اتفاقا چند وقت پیش با یه دوست صمیمی در مورد همین موضوع داشتیم چت می کردیم و بحث رسید به اینکه مثلا اگه با یکی بری بیرون اون باید پول غذا رو حساب کنه یا دنگی باید پرداخت کرد که خب همون جوری که حدس میزنید ترجیح من اینه که دنگی باشه ولی دوستم می گفت نه ، پسرها بهشون حس بدی میده اگه نخوان پول بدن و یه جورایی انگار داری کوچیکشون می کنی. گفتم خب من فکرم اینه، میگم میشه اولش تعارف کنی که پول و بده ولی بهتر اینه که هر کسی پول غذای خودش و بده یا حداقل یه بار دختر پسر و مهمون کنه و دفعه بعد پسر حساب کنه که اینجوری به غرورش هم بر نخوره. از نظر دوستم این جور فکرا خیلی خارجی هستن و تو جامعه ما جایگاهی ندارن و با این وضع و از اونجایی که من سر چیزهای پایه مثل این مرغم یه پا داره قطعا تا آخر عمرم مجرد می مونم( بگو ماشالا ). جالب تر از اون اینکه چند وقت پیش یکی از اینفلوئنسرهای اینستاگرامی که حالا اشاره نمی کنم کی بود هم این بحث و مطرح کرده بود و خیلی ها مخالف پرداخت پول غذا توسط دختر بودن به دلایل مختلف ، غیر از تعداد معدودی از دخترها که حالا یا خارج نشین بودن یا همین جا مستقل زندگی می کردند و دستشون توی جیب خودشون بود . در کل برام جالبه نظر شمایی که اینجا رو می خونی رو بدونم ببینم بقیه در این مورد چی میگن؟ به هر حال شنیدن نظرات بقیه تو زندگی چیزی که از آدم کم نمی کنه  

بی خوابی

مدت هاست که شب ها نمی تونم بخوابم و تا نزدیک صبح بیدارم ، راهکاری پیشنهاد می کنید؟

اینجا تبلیغ ، اونجا تبلیغ، همه جا تبلیغ

می گم واقعا من هنوز در عجب بعضی از ورودی های گوگل به وبلاگم موندم، حالا خوبه من اینجا رو دیر به دیر آپدیت می کنم ولی دمش گرم هیچوقت من و ناامید نمی کنه حتما گیج شدید که ماجرا از چه قرار ، خب الان می گم ، ۱. ۲. ۳. آزمایش میشه ، بله میکروفون سالم خب پس میرم رو منبر : والا الان داشتم سایت هایی که از طریقش کاربران به وبلاگم هدایت شدند و نگاه می کردم که یهو چشمم خورد به یه سایت فروش ساپلیمنت یا همون قرص های مکمل بیماری آسم؟! بله درست شنیدید ، آسم. اونم نه از این سایت های ایرونی که دم به دقیقه از شبکه های تلویزیونی پخش میشن و یه برنامه پزشکی مثل دکتر آز رو روش ادیت کردن، نخیر ، یه شرکت درست و حسابی. خلاصه خواستم بهتون بگم اینجا انقدر خفن ، نبینید دیر به دیر میام ، ولی بیام دست پر میام

پ.ن : به نظرم بهترین سازندگان تبلیغات در دنیا ایتالیایی ها هستند، واقعا تبلیغاتشون همیشه یه ایده بکر و یه داستان جدید و فیلم برداری حرفه ای داره. هر زمان که از دست تبلیغات تکراری شبکه های مختلف فارسی زبان ماهواره یا تبلیغات کپی دست چندم برندهای معروف در شبکه های داخلی خسته شدید ، یه نگاه به شبکه های ایتالیایی بندازید. قطعا پشیمون نمیشید.

هر دم از این باغ بری می رسد

یعنی مثل کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره مصداق بارز زندگی منه. همیشه هر مشکلی واسه دوستام پیش میاد به آسونی حل می کنم ولی خودم همش لنگ مشکلاتم ، یه نمونش این که لپ تاپم تو این سال ها ۲ بار باتری سوزونده ، ۴ یا ۵ بار هم شارژرش عوض شده اونم در حالی که من یک بار هم  بدون محافظ به برق وصلش نکردم در عوض دوستام به راحتی تو دانشکده لپتاپشون رو شارژ می کردند و مثل ساعت هم کارمی کرد(چشمم شور نیست خیالتون راحت نمی سوزه لپ تاپشون) ، آره چی می گفتم این ماجرا سر دراز داره ، من یه جوری حکم تعمیرکار  لپ تاپ و موبایلم  واسه دوستان و من و به این چشم می  بینند. حتی اگه چیزی و ندونم از کسایی که کار بلد هستن می پرسم یا اینکه تو اینترنت جواب مشکلشون و پیدا می کنم  تند ، زود ، سری ؛ و در هر صورت مشکلشون رفع میشه. اونوقت تصور کنید من مثلا به قول خودم این کاره ، امروز دیدم موبایلم کثیف شده رفتم شستمش از بی حواسی قبلش سیمکارت و کارت حافظه رو در نیاوردم از داخلش ..... سیمکارت شانس آوردم نسوخت ولی تمام اطلاعاتم از رو مموری پاک شد.فک کنید نزدیک ۸۷۰ تا ترک موسیقی که داشتم گوش می کردم روزانه و بیشترشون و به دوستام معرفی نکرده بودم هنوز و حدودا ۲۰۰ تا کلیپ از برنامه های خارجی که گذاشته بودم این هفته ببینم. حالا باز خوبه من همه آهنگامو رو لپتاپ میریزم به محض دانلود  و عکس های خونوادگی و هم زود منتقل می کنم رو هارد اکسترنال و لپتاپ ( این  یه عادت قدیمی و پیش گیرانه است اصلا تعجب نکنید) وگرنه که الان باید زار زار گریه می کردم‌ همین جا و همین ساعت . ولی دروغ چرا ، واسه پاک شدن آهنگا ناراحتم چون باید وسط حجم عظیمی از آهنگام بشینم دوباره انتخاب کنم و یه سری آهنگ بریزم رو موبایل چون می دونید که من یه روز هم نمی تونم بدون گوش دادن به موسیقی دووم بیارم ، از طرفی اون همه کلیپ ندیده که یادم نیست تک تک چی بودند که دوباره دانلود کنم ..... کلیپ ها رو معمولا بعد از دیدن میریختم رو لپتاپ وای که این بی حواسی  کار دستم داد. بازم برم ببینم کجا به کی خوبی کردم که موبایل کلا نسوخت وگرنه تو اوضاع اقتصادی الان و قیمت موبایل دیگه توان خریدن گوشی نو فعلا ندارم. 

پ.ن : یک مثلا طرفدار تکنولوژی آفت زده هستم در خدمتتون 


گردش دوران

اینکه می بینم دوستام انقدر تغییر کردند هم خوشحال کننده هست هم در عین حال نگران کننده. خوشحال کننده از اون نظر که می بینم تو کارشون موفق هستند یا وارد یه رابطه جدی شدن ، نگران کننده از اون جهت که فکر می کنند رفتار و عقیده خودشون درست هست و بقیه اشتباه می کنند. بد نیست یاد بگیریم الان تو همه جای دنیا همه هر جور که خودشون فکر می کنند درست هست زندگی می کنند و ما نباید انتظار داشته باشیم همه به روش ما زندگی کنند ، به آهنگی که ما گوش می دیم گوش بدن ، فیلمی که ما نگاه می کنیم و نگاه کنند ، لباسی که ما می پوشیم و بپوشند ، حرفی که ما می زنیم و بزنند، اعتقادی که ما داریم و داشته باشند و از همه اینا مهم تر فکرشون با ما یکی باشه. 

نمی دونم برای شما هم پیش اومده تو یه جمعی باشید و حس کنید متعلق به اون فضا و آدم ها نیستید، من تجربه کردم‌ . حسی داشت برابر با ایستادن در خلا. حس پوچی ... نمی دونم می تونم باز تکرارش کنم یا نه... انگار دیگه اون آدم قدرتمند سابق نیستم و مشکلات باعث شدن کم بیارم و نتونم اونجوری که باید رفتار کنم...نمی دونم. این ندونستن خیلی بده ، اینکه فکر کنی راه حلی برای درمانش نیست‌ و فقط داری تلاش بیهوده می کنی.

همین.

Unperfect

   I'm not a perfect girl .
My hair doesn't always stay in place & i spill things a lot. I'm pretty clumsy & sometimes i have a broken heart.
My friends & i sometimes fight & maybe some days nothing goes right , but when i think about it & take a step back i remember how amazing life truly is & that maybe , Just maybe . I like being Unperfect.