ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time
ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time

روزهایی که کلمات کشنده تر از هر سلاحی هستند....

کاش آدم ها قبل از گفتن هر حرفی کمی به اینکه چقدر ممکن با گفتن اون جمله دل شما رو بشکنند فکر کنند و خودشون و جای شما بگذارند، شاید در این حالت از گفتن اون حرف که بعدا باعث پشیمونی میشه منصرف بشن.

کاش.....

امروز

یه روزایی مثل امروز می فهمیم که جز خودمون هیچ کسی و نداریم و تنها خودمون باید شرایط و تغییر بدیم. در روزهای این چنینی رفتار یه سری آدم ها باعث میشه شناخت بهتری نسبت بهشون پیدا کنیم و بفهمیم که از هیچ کسی تو این دنیا نباید توقع زیاد از حد داشته باشیم که شخصیت ما و شرایط ما رو درک کنند. 

تنهایی بهمون درس هایی از زندگی میده که شاید در بهترین کلاس هایی که گذروندیم هم اون درس ها رو یاد نگرفته باشیم. تجربه هایی جدید برای ساختن آینده ای بهتر برای خودمون....

به یاد مهسا

تو این روزهایی که نه حال خودمون خوبه نه اوضاع وصل شدن به اینترنت مثل قبل راحته خیلی مراقب خودتون باشید ، یادتونه یه بار از رسیدن به نور نوشته بودم ؟ من که هیچ وقت ناامید نشدم ، شما هم ناامید نشید.

ماها شاید قدرتمون کم باشه ولی در کنار هم قوی هستیم.

برای دختران و پسران سرزمینمون که هر روزشون با کلی مشکلات و سختی به شب میرسه، یادتون نره تنها نیستید.

هفته ای که گذشت

اردیبهشت امسال برعکس سال های گذشته مصادف شد با یه اتفاق خیلی خوب در زندگی من. همیشه بعد از ماه رمضون من یه مشکلی داشتم ، همین طور اواخر اردیبهشت ماه ، ولی امسال دیگه خبری از غم و ناراحتی نبود. 

اینجا مینویسم که به یادگار بمونه : ۱۳ و ۱۵ اردیبهشت جزو شادترین روزهای چندسال اخیر من بود و زندگی من بعد اون یه رنگ دیگه ای به خودش گرفت. 

پ.ن : در زندگی من هیچ تغییری رخ نداده ولی در زندگی آدمی که اولویت زندگی من هست و برای من خیلی اهمیت داره یه اتفاق خیلی خیلی خوب رخ داده که همراه اون من هم برای شادی اون خوشحالم. 

به وقت دلتنگی ...

یه روزایی مثل امروز بیشتر از هر زمانی دلم برات تنگ میشه و نبودنت به دلم چنگ میزنه و آرزو می کنم کاش الآن اینجا کنارم بودی......

عنوان ندارد

فقط باید جای من باشید تا حسی که الان دارم و درک کنید

. گاهی با خودم فکر می کنم که حتما در زندگی قبلی یک دیکتاتور یا یک قاتل سریالی بودم که لایق همچین اتفاقاتی در زندگی هستم ، وگرنه این حجم از اتفاقات دردناک نباید در زندگی یک نفر رخ میداد. برای افرادی که من و می شناسند زندگی من مثل یک سریال درام ناراحت کننده و غیر قابل باور هست ولی باید روزی هزار بار خدا رو شاکر باشند که جای من نیستندو این اتفاقات شخصا تجربه نکرده اند و تنها شنونده هستند. 

تقریبا از ۱۵ سال پیش تاکنون ماه رمضان برای من جزو بدترین ماه های زندگیم بوده و هست چرا که همیشه یک رخداد ناراحت کننده در اون اتفاق افتاده و هر سال این سیکل معیوب دوباره و دوباره تکرار میشه و من چه خوش باور بودم که انتظار داشتم امسال جور دیگه ای پیش بره.

پ.ن برای خودم : به اندازه تک تک سلول های بدنم از تو تنفر دارم و امیدوارم روزی تاوان تمام کارهایی که در مقابل ما انجام دادی و ببینی. 

پ.ن برای شما : شاید با خودتون بگید متنفر بودن از کسی در وهله اول به خود آدم ضربه میزنه ولی لطفا تا وقتی کفش های یک نفر و نپوشیدید و به جای اون راه نرفتید در مورد زندگی اون نظر ندید. 


شانزدهمین سالگرد

چه روزهای عجیبی و می گذرونیم . الان تقریبا ۲ سالی هست که درگیر ویروس کرونا هستیم و هر روز از گوشه و کنار اخبار مرگ دوستان و آشنایان و می شنویم ، این وسط هستند عده ای روشن فکر و باسواد که با وجود این اوضاع بد و نبود واکسن ذره ای از گردش و تفریح دست نکشیدند و هنوز فکر می کنند مرگ فقط برای همسایه است. من که برای هیچ کسی حتی دشمن خودم آرزوی مرگ نمی کنم ولی امیدوارم تا دیر نشده به خودشون بیان و کمی رعایت کنند ، چون بعدا به خاطر همین یه شب تولد و دورهمی و پارتی ممکن بعدها یه عمر پشیمون بشن . 

گاهی هم با خودم فکر می کنم شاید این آدم ها تاکنون کسی و تو زندگیشون از دست ندادن وگرنه قطعا انقدر راحت با این موضوع برخورد نمی کردند. 

در هر حال شانزدهمین سالگرد هم گذشت و همچنان یه تیکه از قلبم بدون وجود تو خالیه ، شانزده سال که هیچ اگه صد سال هم بگذره از درد و غم نبودت در زندگیمون کم نمیشه. 

مامان مهربونم ، تو تک تک روزهای زندگیم روزی نبوده که جای خالیت و حس نکنم . حاضر بودم همه چیزم و بدم فقط یه کم بیشتر در کنارمون باشی. 

خیلی زود از دست دادمت ، خیلی زود . نمی دونم همه انقدر با مادرشون صمیمی و وابسته هستند یا نه ولی واسه من تو بیشتر از یه مادر بودی ، یه دوست خوب که تو همه روزهای کودکی و نوجوانی کنارم بود و همیشه بهترین حامی من بود و راحت هر چیزی و می تونستم بهش بگم بدون اینکه بترسم چجوری در موردم قضاوت میکنه. بعد تو دیگه هیچ چیزی مثل قبل نشد ، مطمئن هستم اگه الان کنارمون بودی زندگیمون رنگ و بوی دیگه ای داشت . 

نمی دونم آدم خوبی هستم یا نه و چقدر در این راه موفق بودم ولی تمام سعی خودم و می کنم که همون جوری که بهم یاد دادی آدم خوبی باشم و هیچ کار نادرستی در حق هیچ کسی نکنم. 

همیشه تو فکر و قلبم زنده ای ، شاید جسمت کنارم نباشه ولی فکرت از سرم بیرون نمیره . 

به امید روزی که دوباره تو یه دنیای دیگه همدیگر و ببینیم ، دوستت دارم  مامان مهربونم . 

The Aftermath

فیلم : The Aftermath

محصول سال 2019

کارگردان : جیمز کنت

بازیگران : کیرا نایتلی ، الکساندر اسکارشکرد ، جیسون کلارک

ژانر : درام

خلاصه فیلم : در "فیلم عواقب بعدی" اتفاقات پس از جنگ در آلمان را در سال 1945 مشاهده می کنید . زمانی که ریچل مورگان برای دیدار دوباره با همسرش لوئیس مورگان که سرهنگ ارتش انگلیس در آلمان هست به هامبورگ میره . رابطه این زوج به دلیل از دست دادن پسرشون مایکل در حادثه بمب گذاری بلیتز توسط آلمان ها دچار تنش هست. اونها در خانه سابق معمار آلمانی استفان لوبرت و دختر نوجوانش فردا لوبرت ساکن میشن. لوئیس تصمیم می گیره که به استفان و فردا اجازه بده در خانه به همراه اونها زندگی کنند ، این تصمیم باعث ناراحتی ریچل میشه چون به خاطر مرگ مایکل علاقه ای نداره در نزدیکی آلمان ها زندگی کنه . اون خیلی بی ادبانه با استفان رفتار می کنه . همین طور فردا با جوانی به نام برتی که درگیر جنبش "وروولف" در ارتباط هست . همسر استفان هم در بمب گذاری کشته شده و با وجود اختلافات بین ریچل و استفان در طول فیلم کم کم اتفاقات جالبی مابینشون شکل می گیره.....

پ.ن : کیرا نایتلی بازیگر توانمندی هست و من شخصا سبک بازیش و دوس دارم پس قطعا دیدن این فیلم و توصیه می کنم . جدا از علاقه شخصی با وجود اینکه سابقه بازی در فیلم های این سبکی رو داره نوع شخصیت پردازیش با بازی در فیلم "Atonement"  کاملا فرق داره و حس تکراری بودن شخصیت در یه فیلم مرتبط به دوران جنگ جهانی و به شما نمیده .

الکساندر اسکارشکرد رو شاید از فیلم هایی مثل افسانه"تارزان "، "خروج" و خیلی فیلم های دیگه ای که بازی کرده به خاطر داشته باشید خصوصا به خاطر چهره سوئدی و اسم تقریبا سختی که داره . من خودم اون و با نقشش تو فیلم "straw dogs" به یاد دارم که اتفاقا برعکس نقشش تو این فیلم ، اونجا کاملا یه خوی حیوانی داشت و نقش منفی داستان بود و عملا فکر کنم همه تماشاگران ازش متنفر بودند.

جیسون کلارک هم که فکر نکنم نیاز به معرفی داشته باشه و قطعا شما اون رو از فیلم هایی مثل "مردی با قلبی آهنین" و "گتسبی بزرگ" و "بی قانون" به یاد دارید.

پ.ن :درکل این فیلم شاید در IMDB رتبه 6/3 رو از 10 کسب کرده باشه ولی به نظرم ارزش دیدن داره ، درامی عاشقانه در میانه جنگ جهانی .

سال نو

دوباره شکوفه های بهاری روی درختان نمایان شدند و طبیعت شروع به سبز شدن و رویش دوباره کرد. نوروز برای من همیشه دوست داشتنی ترین آئین ایرانی بوده و هست ، شاید به این دلیل که هر ایرانی هر نقطه این کره خاکی باشه با وجود تمام تفاوت های فکری ، عقیدتی ، سیاسی و ... این رسم و فرهنگ ایرانی رو به جا میاره . اگرچه تقریبا 15 سالی میشه که روزهای نوروز برای من همراه هست با دلتنگی خیلی زیاد ولی با این حال ، دیدن شادی بقیه و امید دادن به اونها برای زنده بودن و زندگی شاید تنها دلیل سرپا موندن من بوده..... 

به هر حال نمی دونم شمایی که خواننده این وبلاگ هستید الان در کجا و در چه شرایطی هستید ، در هر حال ، نوروز مبارک . امیدوارم سال سلامتی داشته باشید چون پاندمی کرونا ثابت کرد هیچ چیزی ارزش سلامتی و نداره ، پس تا زمانی که زنده هستید و نفس می کشید قدر زندگی خودتون و اطرافیانتون و بدونید و به خاطر خودتون هم که شده انسان بهتری باشید .

پ.ن : هر روز به آدم هایی که دوستشون دارید بگید دوستشون دارید ، گفتن همین یه جمله ساده اصلا کار سختی نیست 

به وقت بهمن ماه

واقعا جالبه که من تو زندگی هیچ وقت هیچ توقعی از هیچ کسی ندارم ولی برعکس بیشتر آدم های دور و بر من از من بیش از حد توقع دارند ، حتی گاهی جوری برخورد می کنند که انگار مقصر ماجرا من هستم...... خیلی این رفتار ما آدم ها جالبه ، هم گناه کاریم هم طلب کار .