ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time
ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time

حال

شنیدین میگن برای یه سری چیزها باید تو زندگی صبر کنی تا مردم خودشون واقعیت و ببینن و الکی وقت و انرژی برای توضیح دادن نذاری یا به قول مهران مدیری زیاد توضیح دادن نشونه ضعف تو هست. 

این  و من تو این مدت به چشم دیدم. موضوعی بود که سال ها خودم و به در و دیوار می کوبیدم که حقیقت این هست و کسی ۱۰۰ درصد باورش نمیکرد ولی الان که با چشم خودشون دیدن تازه انگاری باور کردن و حقیقت ماجرا رو خوب دارن درک می کنن. قبلا که سنم کمتر بود به خاطر یه سری اتفاقات زود عصبی می شدم و احساساتی تر رفتار می کردم ولی الان به مرور زمان خوب فهمیدم با هر کسی چجوری باید رفتار کرد و خیلی ها نه لیاقت محبت و واقعی بودن و دارن نه در جایگاهی هستن که بخوای واسشون رفتار انسانی نشون بدی ، وقتی طرف خودش با دست خودش داره خودش و میندازه توی چاه و هیچ به فکر استفاده از مغزش نیست و ترجیح میده زندگی آنرمالی داشته باشه دیگه من چرا براش دلسوزی کنم و عمرم و به پاش هدر بدم ؟ لابد دوست داره اینجوری زندگی کنه ، پس من هم می شینم یه گوشه و مثل بقیه تماشا می کنم و الکی روزم و به حرص خوردن نمی گذرونم و تمام انرژیم و صرف خودم و آدم هایی که واقعا دوستشون دارم و تو زندگیم نقش دارند می کنم. 

گاهی باید خودخواه بود و خودخواه بودن چیز بدی هم نیست ، این و الان که ۳۵ سال دارم واقعا می فهمم که ای کاش در ۲۰ سالگی این درک و داشتم. 

درد و دل

نمی دونم ولی خیلی سعی می کنم یه سری ها رو ببخشمو کارهاشون و نادیده بگیرم  ولی خودشون مدام با دخالت های بی جا باعث میشن بیشتر ازشون فاصله بگیرم. کاش وقتی نمی تونیم مرحم دردی باشیم بیشتر نمک روی زخم همدیگه نپاشیم یا صادقانه تر بخوام عنوان کنم تا وقتی کسی از ما در مورد موضوعی کاملا شخصی مشاوره نخواسته یهو جفت پا نریم اون وسط و شروع به سخنرانی کنیم ، شاید اون چیزی که ما از بیرون می بینیم  و پیشنهاد میدیم دقیقا مشابه افتادن در چاه باشه واسه طرف مقابل و زندگیش و به نابودی جسمی و روحی برسونه. 

چرا وقتی در جایگاه اون فرد نیستیم بدون هیچ درکی از شرایط حس می کنیم می تونیم نظر کارشناسانه بدیم اون هم وقتی طرف مقابل در شرایط مشابه هیچ وقت به خودش اجازه نداده شما رو نصیحت کنه و وارد حریم شخصی زندگی شما بشه. 

به نظرم یکی از بزرگترین باگ های خانواده های ایرانی این هست که بدون اجازه وارد هر موضوعی میشن و حس نصیحت کردنشون گل می کنه اون هم در شرایطی که از کنترل رفتار و مشکلات خانواده خودشون عاجز هستند. انگاری کمبودی که دارن و میخوان وارد خانواده تو کنند و با خودشون میگن اگه نتونستم حرفم و به بچه خودم بزنم و اون و وادار کنم اینجوری رفتار کنه پس به جاش بیام فلانی و به این راه بکشونم بعد یه درصد با خودشون نمیگن آدم خودش عقل و شعور داره و قدرت تصمیم گیری ، دیگه گذشت دوران دهه ۴۰_۵۰ که هرچی بزرگترای فامیل میگفتن بقیه میگفتن چشم حتی با وجود اینکه میدونستن حرف اون بزرگتر ۱۰۰ درصد اشتباهه. واقعا کیف می کنم که دختر پسرهای نسل جدید به هیچ کسی جز پدر و مادر خودشون اجازه ورود به حریم شخصی  و نمیدن و به روشی که خودشون دوست دارند زندگی می کنن. حیف از جوانی ما که با نصیحت ها و حرف ها و رفتارهای اشتباه اطرافیان تباه شد.....

احساس

می دونید از چی عصبانی هستم ؟ اینکه چرا یه عده در هر شرایطی فقط دوست دارن به آدم حس عذاب وجدان و گناهکار بودن بدن و هیچ وقت بلد نیستند تو شرایط حساس زندگی یا دست از نصیحت کردن بردارن یا بهت حداقل هیچ حسی ندن و کلا شنونده باشن. اون هم وقتی در شرایطی از این سخت تر دست روی دست گذاشتن و هیچ کمکی بهت نکردن. 

من که اون فرد و واگذارش کردم به خدا ، از ته قبلم هم این حرف و میزنم. اگه قرار هست عمرش به دنیا باشه که زنده بمونه چه خوب و خوش به حالش  اگه نه هم همون چیزی که خدا براش تصمیم گرفته سرش بیاد. قطعا خدا بهتر از هر کسی میدونه این فرد لیاقت چه زندگی و داره خوب یا بد ، شاید اطرافیانش میخوان گناهانش و نادیده بگیرن و بگن نه فلانی آدم خوبی هست ولی دیگه دفتر حسابش پیش خدا که عریان هست و هیچ قدرتی هم حداقل در این زمینه بالاتر از خدا نیست پس ایمان دارم اتفاقی که باید بیوفته میوفته. 

سر درد

اگه روزی مردم وصیت کردم این و روی سنگ قبرم بنویسن : 

در آرزوی دسترسی به اینترنت آزاد مرد. 

در آرزوی داشتن یه زندگی معمولی مرد. 

در آرزوی اینکه اطرافیان در زندگیش دخالت نکنند مرد. 

در آرزوی داشتن یه پدر نرمال مرد ........

نوروز ۱۴۰۴

می خواستم بعد از مدت ها که اینجا پست میذارم با روحیه خوب و شاد باشه خصوصا که ایام نوروز هست ولی حقیقتا امسال حداقل شروع خوبی نداشتم ، اون از چهارشنبه سوری این هم از روز تحویل سال. 

درسته همه این ها گذراست مثل خیلی چیزهای دیگه که پشت سر گذاشتم ولی باعث شد شناختم از آدم ها بیشتر بشه و اینکه بفهمم چقدر ابله بودم که امید به تغییرشون داشتم. 

سال جدید سعی می کنم عاقلانه تر رفتار کنم و تصمیمات درست تری بگیرم که اول از همه باعث شادی خودم بشه نه به کام دیگران ، حالا اون فرد میخواد دوست باشه یا فامیل و خانواده.....

دلتنگی

یه سال دیگه و یه مرداد دیگه باز هم بدون تو گذشت.

انگار هر سال این غم سنگین تر میشه و هیچی از دلتنگیم کم نمیشه. آدم های دور و اطرافم به زندگی هاشون همچنان ادامه میدن و حتی در خاطرشون نیست این تاریخ چه روزیه و من هم سعی می کنم ادامه بدم .... ولی در واقعیت فقط نفس می کشم همین. زندگیمون بعد از رفتن تو دگرگون شد و هیچ چیزی انگار نمیتونه من و از ته دل خوشحال کنه. 

امیدوارم تو یه دنیای دیگه و یه جای دیگه دوباره ببینمت 

انجمن خواهران برونته به اضافه جین آستین .....

گفتم خیلی وقته چیزی اینجا ننوشتم ولی واقعا دست ودلم به نوشتن نمیره خصوصا که میدونم کمتر کسی به اینجا سر میزنه. ولی عیبی نداره در حد همون دفتر خاطرات مجازی میشه یه چیزهایی نوشت .

عید نوروز امسال اینجا چیزی ننوشتم ولی میتونم بگم به سرعت برق و باد این 13 روز گذشت . کلا عید خوبی بود و مثل همیشه با خانواده گذشت فقط روز سیزده بدر لطف کردم و طبق معمول افتادم زمین و آرنج و زانوی چپم و نابود کردم . بماند که پزشکان تیم (شما بخونید پسرعمه های باهوشم) گفتن چیزی نیست ولی هنوز که یادش میوفتم میگم واقع شانس آوردم با صورت نخوردم به لبه حوض وگرنه باید دوباره میرفتم بیمارستان و درگیر جراحی صورت و این  داستان ها میشدم که واقعا نه توانش و دارم نه حوصلش و .....کره ای ها یه مثلی دارن میگن کسی که زیاد میوفته تو روز تولدش کیک برنجی نخورده منم فکر کنم جزو همون دسته از آدم ها باشم که انقدر میوفتم 

یه نمای کلی از سالی که گذشت بخوام بدم آدم های سمی و از خودم دور کردم و آدم هایی که واقعا باهام هم فکر و هم نظر بودن و به خودم نزدیک تر کردم و چقدر بابت این تصمیم خوشحالم. کاش دوران دانشکده هم همین جوری بودم و الکی خودم و درگیر دراماهای زندگی یه عده که مثلا رفیق بودن ولی الان سال تا سال هم خبری ازشون نیست مگر در زمان مشکل که نیاز به کمک دارن نمی کردم ولی خب گذشته ها گذشته .

تو سال جدید تصمیم گرفتم واسه خودم بیشتر وقت بذارم و از فرصتم بیشترین استفاده ممکن رو کنم. طبق روال همیشه موزیک و فیلم و آشپزی و دولینگو و یوتوب سر جاشه ولی یه سرگرمی جدید هم به این روتین اضافه کردم اونم چیزی نیست جز یوگا.

برعکس ظاهرش اصلا ورزش آسونی نیست ولی به طور شگرفی حس می کنم روزایی که از ورزش میام وزنم اندازه پر سبک هست و توانم زیاد حالا بماند که در واقعیت هم همچین وزن زیادی ندارم

این بود مختصر اتفاقات این چند وقت اخیر. باز اگه اتفاق تازه ای افتاد حتما در موردش می نویسم.


طلوع

من خودم از اون دسته آدم هایی هستم که همیشه از طرف خیلی ها چه دوست چه آشنا چه غریبه نقد شدم البته نقد که چه عرض کنم شاید واژه بهتر قلدری باشه ، نمی گم همیشه از حرفشون ناراحت شدم ولی خیلی اوقات بعد از شنیدن حرفشون که اکثرا هم بدون دونستن تمام زوایای اون موضوع بوده دلم شکسته و عملا انرژی اون روزم هدر رفته . شاید بگید باید آدم قوی تری می بودم ولی خب جامعه و فرهنگمون به ما یاد نداد که اعتماد به نفس داشته باشیم ، منظورم از این اعتماد به نفس های الکی که تو شبکه های اجتماعی می بینید نیست منظورم اعتماد به نفس واقعی هست یه جور باور داشتن به قدرت های فردی خودمون یا اگه بخوام ساده تر بگم اینکه وقتی تو کاری واقعا خوب هستی الکی تواضع نشون نده و نگو نه من حالا یه چیزی بلدم و واقعا بهشون نشون بده که چقدر تو اون زمینه حرفه ای هستی حالا هر رشته ای که میخواد باشه. 

نمی دونم اصلا کسی دیگه اینجا رو می خونه یا نه ولی اگه رهگذری هستی که هنوز به اینجا نیم نگاهی میندازی و خصوصا تو دهه ۲۰ زندگیت هستی میخواستم بهت بگم تو قدرتمند تر از اونی هستی که اطرافیانت می بینند ، درسته روزگار باهات ناسازگاری داشته و خیلی جاها به حقت نرسیدی ولی این و بدون تو از خیلی آدم های اطرافت قوی تر هستی و تو شرایط سخت برعکس اون ها تو کسی هستی که برنده بازی زندگی هستی چون کم نمیاری. شاید تو زندگیت خیلی اوقات شکست خوردی ولی همه اونها کمک کرده که تو برعکس ظاهر شکننده و احساسی که داری یه آدم قوی باشی. اگه هیچ کسی تو این دنیا بهت باور نداشت باز هم به خودت باور داشته باش و بدون تو توی خیلی چیزها خوب هستی منتهی هنوز وقتش نشده که بقیه ببینن اون ستاره ی تو آسمون تویی. 

شاید یه روزی یه جایی به اون چیزی که لیاقتش و داری برسی اون هم درست وقتی که اصلا انتظارش و نداری.

روزانه های من

امروز برای گرفتن عکس opg رفته بودم رادیولوژی. تکنیسین طبق معمول یه سوال عادی قبل از گرفتن عکس پرسید و من جواب دادم. وقتی اومدم بیرون تو راه برگشت به خونه داشتم فکر می کردم جدا از اینکه خیلی ها از روی ظاهر من نمی تونند حدس بزنن ۳۳ سالم هست و اکثرا فکر می کنند تو دهه ۲۰ هستم ، لابد با خودشون فکر می کنند که من چه تجربه هایی تو زندگی داشتم که خب البته این مسئله کاملا طبیعی هست چون خیلی دخترها وارد روابط مختلف میشن اون هم تو سن ما ، ولی من حالا نمیتونم بگم از ایده آل گرایی بوده یا از ترس هیچ وقت وارد رابطه نشدم . حتی گاهی با خودم فکر می کنم جزو اون دسته از آدم هایی هستم که تا آخر عمرشون تنها می مونند و خب مشکلی هم با این موضوع ندارم چون انتخاب خودم بوده. انقدر که این روزها روابط آدم ها سطحی شده یا خیلی ها فقط به خاطر منفعت وارد رابطه میشن حالا چه دوستی چه ازدواج ،  فکر می کنم اینکه آدم به هر قیمتی نخواد صرفا به خاطر رهایی از تنهایی با یکی باشه بهتره که کلا قید این کار و بزنه و هم از جسمش هم از روح و روانش مراقبت کنه. جدا از این ماجرا خیلی جالبه واسه اکثر پسرهای ایرانی این موضوع تعریف شده نیست و فکر می کنند اگه دختری تا این سن نه دوست پسری داشته نه عاشق شده لابد حتما یا دروغ میگه یا یه عیب و ایرادی و نقصی داره حالا چه جسمی چه روانی  و کلا با مستقل بودن دختر مشکل دارند و ترجیحشون دختری هست که بهشون وابسته باشه و مطیع در حالی که در مقابل پسر خارجی براش همچین چیزی قابل فهم تر هست با وجود اینکه تو کشورشون راحت حتی دخترهای ۱۴_۱۵ ساله وارد رابطه میشن ، این و بارها و بارها در گفتگو با آدم های مختلف از هر نژاد و قومیتی تجربه کردم. 

در کل حالا یه جمع بندی اگه بخوایم از این ماجرا داشته باشیم دختری با طرز فکر من و پایبند به فمنیست و برابری مدنی حقوق زن و مرد در حالت کلی هیچ جذابیتی برای پسر ایرانی نداره و شاید واسه همین خاطر هم هست خیلی از ایرانی های هم فکر من که مهاجرت کردند مرد خارجی و ترجیح دادند و با اون وارد رابطه شدند. 

حالا من که قصد رفتن ندارم و قطعا حالا حالاها تو ایران موندگار هستم پس در نتیجه به عنوان خواننده این وبلاگ من و به همین شکل تنها و مجرد و مستقل بپذیرید هرچند شاید براتون سخت باشه. 

یکی دیگه از دوست های صمیمی مهاجرت کرد به اتریش ، اینجوری که داره پیش میره همه دوستان من یا مهاجرت کردند یا در حال انجام پروسه مهاجرت هستند و حداکثر یکی دو سال دیگه رفتنی هستند. کاش ایران جایی بود که هیچ کسی جز برای مسافرت تفریحی ازش خارج نمی شد و برای ساختن یه زندگی بهتر و آسون تر ناچارا به اجبار از خانواده و دوستانشون جدا نمی شدند، ای کاش .‌‌‌‌‌...‌.


آهنگ مناسب این پست : 

  https://youtu.be/YkgkThdzX-8?si=4FBRzSBNilz3IMYV 


واگویه های نصف شب در آخرین روزهای مرداد....

من واقعا برام جای سوال هست که چرا یه عده از دخترها انقدر براشون ازدواج موضوع مهمی هست. یعنی درک می کنم شخصیت و تربیت خانوادگی و شرایط آدم ها با هم خیلی تفاوت داره ولی چرا انقدر بعضی ها خودشون و به هر دری می زنند تا ازدواج کنند؟ اون هم در شرایطی که تابلو هست طرف  اهل خوشگذرونی و زندگیشون دوام نخواهد داشت و یه نکته دیگه چرا دختر و پسرها حتی اگه با هم قبل از ازدواج دوست هم هستند اون چیزی که از زندگی میخوان و براشون اهمیت داره رو بازگو نمی کنند (چه مالی چه احساسی) تا در آینده دچار مشکل نشن؟ انگار کورکورانه فقط میخوان زودتر به هم برسن و یه تصور فانتزی و رویایی از زندگی متاهلی دارند. بماند که خیلی از ازدواج ها امروزه فقط برای رسیدن به رفاه در زندگی هست و خیلی ها فقط به پول طرف مقابل اهمیت میدن نه چیز دیگه ای. 

به نظر من اگه قرار باشه آدم با یه فرد اشتباه وارد رابطه بشه همون بهتر که تا آخر عمر مجرد بمونه. 

پ.ن : خیلی ها فکر می کنند فلان دختر که مجرد مونده لابد یا یه ایرادی داره یا خیلی سخت پسند هست و یک درصد به این فکر نمی کنند که شاید طرف واقع گرا باشه و میدونه که واقعا چه چیزی در زندگی میخواد و فقط واسه فرار از زندگی مجردی وارد زندگی متاهلی نمیشه.