ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time
ژاندارک

ژاندارک

tragedy plus comedy equales time

واقعیته نسل ما :)

دهه شصت یعنی : 


یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی
یعنی صف کیلومتری نون
یعنی آتاری و میکرو
یعنی برنج کوپنی
یعنی فخرفروختن با کتونی میخی
یعنی تلویزیون سیاه و سفید
یعنی آدامس خروس نشان
یعنی کارت بازی با دمپایی
یعنی کپسول بوتان و پرسی
یعنی نوار کاست
یعنی بوی نفتالین لای رختخواب
یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه
یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی
یعنی نیمکت سه نفره
پوشیدن لباس داداش بزرگه
یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم
یعنی بوی نم زیر زمین
یعنی چوبین و برونکا
یعنی تیله بازی
قاشق زنی تو چهارشنبه سوری
عاشق شدن از پس پرده حیا و شرم
یعنی صدای آژیر قرمز
یعنی سریال اوشین
دهه شصت یعنی من
یعنی تو
یعنی ما !

.

گدایی نمره با درخواست رسمی

یکی از اساتید دانشگاهی در تهران چند سال قبل بدعت جدیدی در سیستم آموزش قرار داد و اونم اینه که اگه دانشجویی بنا به هر دلیلی
(که دلیلش اصلا برای استاد محترم مهم نیست) چند نمره ای از حد مطلوب خودش کمتر بگیره و نیاز مبرم به گرفتن چند نمره اضافی داشته باشه باید یک فرم به اسم "فرم درخواست متکدیانه نمره " رو پرکنه و خودش و یک شاهد اونو امضا و با اثر انگشت تایید کنند! 
 
 
  
Inline image 3
پ.ن:من که حاضر نیستم به هیچ وجه منت این استادای تازه به دوران رسیده رو بکشم 
 
 
 
 

دلقک ها

لغت نامه رانندگی در ایران 

 > 

 >  

>  

>  

 >  

>  

>  

>  

> بوق : مسیرت کجاست ؟ 

 بووق : شما آژانس خواسته بودید ؟  

بوووق : سلام حاجی ، فدات !  

بوق بوق : حله آقا حله ! 

 بووق بووق : در پارکینگو بده بالا پدر سوخته !  

بوق بوق بوق : عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد !  

بووووووق : دیدی از جا پرید ؟ هرهرهر !!!  

بووووووووووووووووووق : برو کنار عوضی !  

بووووق بووووق : هووووووی ، الان نوبت منه !

گشت ارشاد

راننده پراید بزن بغل .
.
.
.
.
...
.
.
خواهرتونن؟
.
.
.
نه
خانومتونن؟
.
.
.
.
.
نه!
اصلأ نسبتى دارین؟
نه!!
به هرحال خیلى به هم میاین باهم ازدواج کنین بچتون خوشگل میشه
( گشت ارشاد طرح افزایش جمعیت )
=)))))

چگونه زیباتر شویم؟؟؟؟

۲۰ نکته که برای زیبایی باید از آنها اجتناب کرد
 زیبایی زیبا بودن و ماندن برای هر خانمی یک آرزوست. مواردی را که برای زیبا نگهداشتن باید اجتناب کرد یا رعایت نمود در اینجا ذکر میکنیم:
 

 

ادامه مطلب ...

تنهایی

ﺩﺭ ﻧــﺎﻧــﻮﺍﯾـــﯽ ﻫــﻢ ﺻـــﻒ"ﯾــﮏ ﺩﺍﻧـــﻪ ﺍی"هـــا ﺟــﺪﺍﺳـــــﺖ . . . ﺍﺯ ﺟــﺬﺍﻡ ﻫــﻢ ﺑــﺪﺗــﺮ ﺍﺳــﺖ "ﺗﻨﻬﺎﯾـــــــــﯽ"

ماسک

چگونه است؟!
صبح که بیدار شدی
کدامین نقاب را بر می داری؟
فصل نقابهاست...
انگار کسی ما را بی نقاب نمی بیند
اگر روی واقعی داشته باشیم
کسی ما را نمی پسندد
به دنبال لحظه ایم که تمام نقابها از چهره ها برداشته شود
ایا آن روز هیچ "خودی" باقی خواهد ماند؟

اوضاع این روزا!!

رابطه ی فکری مهم تر از رابطه ی خونی ست.

بعضی آدم ها در ذهن آدم، یکبار برای همیشه خلق می شوند!

من که با این جمله کاملا موافقم،چون بهم ثابت شده که گاهی یه غریبه میتونه بیشتر از یه آشنا بهت محبت کنه یا تو زندگیت تاثیر مثبت بذاره.نظر شما چیه؟

فستیوال فیلم های دانشجویی!!

 

دانشجوی تازه وارد : هالوی خوش شانس
دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان
دانشجویان پرسر و صدا :گروه لیان شان پو
دانشجوی پزشکی : به خاطر یک مشت دلار
خانواده دانشجویان : بینوایان
...
دانشجوی مدل رپی : الو، الو، من جوجوام
انتخاب درس افتاده : زخم کهنه
اولین امتحان : جدال با سرنوشت
مراقبین امتحان : سایه عقاب
تقلب : عملیات سریروز دریافت کارنامه : روز واقعه
اعتراض دانشجو : بایکوت
اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم
دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد
آینده تحصیل کرده : دست فروش
رئیس دانشگاه : مرد نامرئی
استاد راهنما : گمشده
دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده
سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ
کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان
ژتون فروشی : آژانس شیشه ای
علت نیافتن بعضی از دانشجویان : رابطه پنهان
التماس برای نمره : اشک کوسه
سوار شدن به اتوبوس : یورش
ترم آخر : بوی خوش زندگی
تسویه حساب : خط پایان
عمر دانشجو : بر باد رفته
مسئول خوابگاه : کاراگاه گجت
ادامه تحصیل تا دکترا : دیدار در استانبول

شعر تنها یه بهونست!

  

من پایم به تخت زنجیر می‌شود
روزی که ناخواسته دلم گیر می‌شود
گیرِ نگاهی که ناخواسته بر من افتاده شد
اینجاست که دنیا کمی دلگیر می‌شود
بوقت عشقبازیِ تن ها مان
بدنت سراسر حریم می‌شود
...
همچو عابری به قصد حضور کنج دلت
پیش چرخهای نگاهت ، زیر می‌شود
تا تند بادهای سرسرای سرت وزیدن گرفت
پروانه های وجودم ، رقصان ، منجیل می‌شود
خداحافظی را سلام میکنی روزی
که دلی از دلی سیر می‌شود
قصه به پایان می‌رسد و ، من
کمی آنطرف‌تر از تو پیر می‌شود
.
شاعر:شایان

 

 

 

 

 

پ.ن:این شعر رو یکی از دوستای خوبم سروده.چون خیلی شعرش و دوست دارم گفتم اینجا بنویسم. 

اگر نظری دارین لطفا بگین.مرسی.